نیک صالحی

Just another WordPress.com weblog

مانیه تیزم چیست؟

سال‌ها است كه دوستداران علم «خود شناسی» و بخصوص آنان كه در آغاز راه تعلیم و آموزش قرار دارند میان نیروی «مانیه تیزم» و علم «هیپنوتیزم» تفاوتی قائل نیستند یا اصولاً نسبت به تفاوت‌های موجود از نظر علمی بی‌توجه می‌باشند.

نیروی مانیه‌تیزم یكی از قوای طبیعت محسوب می‌شود و در همه موجودات وجود دارد، اگر از این نیروی شریف كه كائنات از آن پیروی می‌كنند و مطابق قوانین عمومی آن، كرات مختلف، مدار خود را سیر می‌نمایند، سوء استفاده شود، طبیعت دیر یا زود انتقام خود را خواهد گرفت، این نیرو باید در راه عمومی، اجتماعی، خیر و صلاح نوع بشر و تداوی روحی صرف شود.

هیپنوتیزم با مانیه تیزم فرق زیادی دارد و نباید آن دو را با هم اشتباه گرفت. مانیه‌تیزم چنان كه بارها اشاره كردیم همان مغناطیس شخصی است كه یك نوع جاذبه می‌باشد، ولی هیپنوتیزم عبارت از خواب مصنوعی است كه توسط اشیا صدادار، چراغ‌های پرنور و یا چیز‌های دیگر انجام می‌یابد. اشخاص عصبانی و صرعی برای این خواب‌ها مستعد می‌باشند ولی اشخاص سالم را مشكل می‌توان هیپنوتیزم كرد در صورتی كه با مانیه تیزم هشتاد درصد اشخاص سالم به خواب می‌روند و یا متأثر می‌شوند.

برای یاد گرفتن علم هیپنوتیزم، ریاضت لازم نیست و فقط متانت و بردباری در این علم انسان را موفق می‌كند ولی مانیه‌تیزم محتاج ریاضت است فرق دیگری كه خیلی مهم است عبارت از بی‌نظم بودن خواب‌های هیپنوتیزمی است در صورتی كه خواب‌های مانیه‌تیزم مرتب و منظم بوده و یكی پس از دیگری سنگین می‌شود. مانیه تیزم دقت و حافظه را قوی كرده و به قوای معنوی انسان می‌افزاید. نیروی مانیه تیزم بهترین وسیله برای نگاهداری تعادل قوای جسمانی و روحانی است و به این علل است كه مانیه‌تیزم را برتر از علم هیپنوتیزم می‌دانند و اكنون در بیشتر نقاط جهان علما و پزشكان این علم را یاد می‌گیرند.

هیپنوتیزم دارای هیچ نوع قوایی نیست ولی مانیه‌تیزم دارای نیرویی طبیعی است كه در انسان از چشم و نوك انگشتان خارج می‌گردد كه حیوانات نیز دارای این نیرو می‌باشند و از آن استفاده می‌كنند.

یگانه مقصود از دانستن مانیه‌تیزم تداوی بیماری‌های مختلف می‌باشد ولی نباید تصور كرد كه مغناطیس چندان معالج كل بیماری‌ها بوده و باید خط بطلان بر روی علم‌ طب و اطبا كشید بلكه مانیه‌تیزم قادر است كه غالب بیماری‌ها را تضعیف نموده و برخی را نیز كه بیماری‌های روحی و عصبی دارند معالجه نماید.

كاری را كه كلروفرم در بیهوش كردن بیمار می‌كند با نیروی مانیه‌تیزم می‌توان عملی نمود یعنی بدن بیمار را بی‌حس كرده و عملیات جراحی را درباره‌اش انجام داده‌ بدین جهت دانستن این علم برای جراحان پر استفاده می‌باشد.

تقریباً تمام بیماری‌های عصبی را به وسیله مانیه‌تیزم به طریقی آسان تداوی می‌توان نمود و امروزه پزشكان جهان برآنند كه یگانه وسیله تداوی این گونه بیماری‌ها مانیه‌تیزم می‌باشد، به طور كلی این علم در طب بیشتر مورد استفاده قرار گرفته و ممكن است در آینده در دانشگاه‌ها این علم مورد توجه بیشتر واقع گردد، نه تنها بایستی پزشكان این علم را یادبگیرند بلكه برای آموزگاران، دبیران و استادان كه متصدی تربیت كودكان، جوانان، مردان و زنان آینده هستند دانستن آن ضرورت دارد زیرا می‌توان با نیروی مغناطیس اشخاص تنبل را كاری و شاگردی را كه در درس نمی‌كوشند و علاقه نشان نمی‌دهد ساعی كرد و به همین جهت مانیه‌تیزم بهترین ومهمترین وسیله برای تربیت اطفال است.

كودكی در مدت یك‌سال چیزهایی را در خاطر می‌سپارد و یاد می‌گیرد ممكن است با مانیه‌تیزم آن را در عرض دو ماه به او یاد داد، با نیروی مانیه‌تیزم می‌توان ترك سیگار كرد بطوریكه دیگر شخص معتاد میل استعمال آن را نداشته باشد و حتی از بوی آن خوشش نیاید، بدون اینكه تغییراتی در حالت عمومی بدنش پیدا شود.

برای قضات نیز آگاهی از این علم لازم است و ممكن است كه مجرمی را توسط آن مجبور به اقرار نمود و بدین وسیله حق را از باطل تشخیص و تفریق نمود.

تمام قوای معنوی را می‌توان توسط مانیه‌تیزم در خود و دیگران تقویت نمود و بهمین جهت برای جامعه، علم مغناطیس چیزی فوق‌العاده پر ارزش است و در آتیه ممكن است كه با ترقی این علم دیگر بشر احتیاجی به دارو و غیره نداشته باشد.

«دورویل» مانیه‌تیزور مشهور فرانسه می‌نویسد:‌«نسل درجه سوم را با این نیروی طبیعی مداوا كرده» آیا با این ترقی نباید انتظار آن روزی را داشته باشیم كه بشر معنی بیمار بودن را نفهمیده و به خوشی و سلامتی زندگی سعادتمندی را داشته باشد؟

برداشت نادرست از تكامل

تكامل نظریه‌ای علمی و مجموعه‌ای از واقعیت‌‌هایی است كه این نظریه در پی توضیح و تشریح آن‌هاست. جانداران پیوسته در حال تغییر و تحول‌اند و تكامل در پی درك چگونگی و اساس این تغییر و تحول است. نظریه‌ی تكامل از راه انتخاب طبیعی،كه داروین حدود 150 سال پیش آن را تشریح كرد، توضیحی برای این تغییر و تحول همیشگی است. البته، این نظریه طی سال‌های اخیر پخته‌تر شده و اكنون یكی از استوارترین و موثرترین اندیشه‌های علمی محسوب می‌شود كه تاكنون علم برای بشر به ارمغان آورده است . به بیان ریچارد داوكینز ( Richard Dawkins )، جانورشناس آمریكایی، » اگر جاندارانی از سیاره‌های دیگر می‌خواستند سطح توسعه هوشی ما را بسنجند، نخستین چیزی كه می‌خواستند بدانند این بود كه آیا ما تا به حال تكامل را كشف كرده ایم.»

شواهد زیادی از تكامل پشتیبانی می‌كنند . امروزه برعكس زمان داروین، این شواهد به بقایای فسیلی محدود نمی‌شوند. زیست‌شناسی مولكولی شواهد محكمی بر تایید آن فراهم كرده است . با وجود این، برخی برداشت‌های نادرست باعث شده‌اند كه برخی از افراد آن را نپذیرند و برخی سخنان غیر علمی را به عنوان شواهدی علمی علیه تكامل عرضه كنند . اغلب این افراد تلاش می‌كنند از » جنبه منفی معلومات بشر » برای اثبات ادعاهای خود بهره گیرند. به عبارت دیگر ، آنان توان اثبات ادعای خود را ندارند، بلكه همواره تلاش می‌كنند نقص‌های احتمالی یك نظریه را دلیل ادعای خود مطرح كنند. اما با افزایش آگاهی ما از فرایندهایی كه حیات را پیش می‌برند، بسیاری از این نقص‌ها كه در واقع مجهول‌های ما و نه نقص‌های تكامل بوده‌اند، رفع شده اند.

در این مقاله ، برخی از مهم‌ترین برداشت‌های نادرست از تكامل، گردآوری و بررسی شده‌اند.

1. تكامل یك حقیقت یا قانون علمی نیست بلكه فقط یك نظریه است.

نظریه تكامل به ما می‌گوید كه حیات در زمین چگونه تغییر پیدا كرده است. در بیان دانشمندان ، » نظریه» ( Theory ) آن گونه كه در زبان محاوره به كار می‌بریم، به مفهوم حدس و گمان نیست ، نظریه‌های علمی، توضیحی برای پدیده‌های طبیعی هستند كه به صورت منطقی از مشاه‌ها و فرضیه‌های قابل آزمایش به دست می‌آیند . تكامل زیستی بهترین توضیح علمی برای مشاهده‌های بی‌شماری است كه ما هر روزه در جهان زنده با آن‌ها روبه رو می شویم.

دانشمندان در اغلب موارد برای توصیف یك مشاهده ، از واژه » حقیقت «( Fact ) استفاده می كنند . اما حقیقت در واقع به یك پدیده طبیعی می‌گویند كه مشاهده‌ها همواره آن را تایید می‌كنند. برای مثال ، 225 روز طول می‌كشد تا زهره یك دور به گرد خورشید بچرخد. بنابراین ، تكامل را كه در واقع تغییر پیوسته سیمای حیات است ، می‌توان یك حقیقت علمی نیز در نظر گرفت. بقایای فسیلی و شواهد فراوان دیگری كه برخی از آن ها قابل آزمایش نیز هستند، ثابت می‌كنند تكامل طی زمان رخ داده است. هر چند كسی این تغییرها را با چشم خود مشاهده نكرده است، اما شواهد غیر مستقیم، روشن ، صریح و در خور توجه هستند.

همه‌ی رشته‌های علمی در اغلب موارد برشواهد غیر مستقیم متكی هستند. فیزیك‌دانان هنوز نتوانسته‌اند ذره‌های درون اتم‌ها رابه طور مستقیم مشاهده كنند، اما كسی در وجود آن‌ها شكی ندارد و دانشمندان درباره‌ی ویژگی‌های آن‌ها پژوهش می‌كنند.

» قانون» ( Law ) علمی، توصیفی است برای این كه یك پدیده‌ی طبیعی در شرایط معین چگونه رخ خواهد داد. اما نظریه، آن پدیده‌ی طبیعی را توضیح می دهد. برای مثال، قانون‌های ترمودینامیك آن چه را توصیف می‌كنند كه در شرایط معین رخ می‌دهد، اما نظریه‌های ترمودینامیك توضیح می‌دهد كه این واقعیت‌ها چرا رخ می‌دهند.

قانون‌ها مانند حقیقت‌ها و نظریه‌ها، با به دست آمدن داده‌ها ی بهتر می‌توانند تغییر كنند. بنابراین، تصور نكنید یك قانون علمی تغییر ناپذیر است و فقط نظریه‌ها هستند كه قطعیت علمی ندارند. به علاوه، نظریه‌ها با به دست آمدن شواهد بیش‌تر به قانون تبدیل نمی‌شوند، بلكه روز به روز كامل‌تر و روشن تر می شوند. نظریه‌ها هدف نهایی علم هستند‌.

2. تعداد زیادی از دانشمندان نظریه‌ی تكامل را نپذیرفته‌اند.

این طور نیست. اجماع علمی درباره تكامل شگفت‌انگیز است آن دسته از دانشمندانی كه سخنان آنان به عنوان مخالفان نظریه‌ی تكامل مطرح می‌شود، در خود تكامل شك ندارند، بلكه جنبه‌هایی از چگونگی تكامل را نمی‌پذیرند. برای مثال، برخی از زیست‌شناسان در این مورد با هم اختلاف نظر دارند كه سرعت تغییر گونه‌ها همواره ثابت و تدریجی است یا این كه پس از گذشت دوره ای طولانی از تغییرهای كوچك، تغییرهای ژرف‌تری روی می‌دهند. چنین اختلاف نظریه‌هایی درسایر شاخه‌های علم نیز دیده می‌شود.

3. بقایای فسیلی از » حلقه های گمشده » پر است.

منظور از حلقه‌های گمشده، فسیل‌های جاندارانی است كه بینابین جانداران شناخته شده قرار می‌گیرند. هر چند در قرن نوزدهم حلقه‌های گمشده مهمی در شواهد فسیلی وجود داشت، اما بسیاری از آن‌ها به تدریج پیدا شدند. از جمله آن‌ها می‌توان به Archaeopetryx اشاره كرد كه جانوری بینابین خزندگان و پرندگان بوده است. نیاكان وال‌ها، چهار پا داشتند و روی زمین راه می‌رفتند و جانداران بینابین آن‌ها Ambulocetus و Rodhocetus امكان گذار از زندگی خشكی به زندگی آبی را برای آن‌ها فراهم كردند. فسیل‌هایی كه به تازگی كشف شده‌اند، این نظریه را تایید می‌كنند.

با وجود این، برخی از تغییرهایی كه در جمعیت ها رخ داده‌اند، ممكن است آن اندازه سریع روی داده باشند كه فسیلی از آن‌ها بر جای نمانده باشد. به علاوه از بسیاری از جانداران، به علت عادت‌های خاصی كه داشتند، به دلیل شرایط محیطی و یا به این دلیل كه هیچ بخشی از پیكر آن‌ها قابلیت فسیل شدن نداشتند، فسیلی بر جای نمانده است . البته ،‌ فسیل های جانداران بین ماهی های ابتدایی و دوزیستان ، دوزیستان و خزندگان، خزندگان و پستانداران و پرندگان و خزندگان به روشنی از نظریه‌ی تكامل حمایت می كنند . صرف نظر از مدارك فسیلی،‌ یافته های زیست‌شناسی مولكولی نظریه تكامل را بیش از پیش تقویت كرده‌اند.

4. جانداران، چه در سطح كالبد شناسی ، سلولی و چه در سطح مولكولی، پیچیدگی بسیار زیادی دارند كه به وجود آمدن آن از راه تكامل غیر ممكن به نظر می‌رسد .

برخی از مخالفان تكامل عنوان می‌كنند ، بعضی نظام‌ها آن انداره پیچیده‌اند كه شكل‌گیری آن‌ها با تغییرها و اصلاح‌های متوالی مشكل به نظر می‌آید . آنان به عنوان مثال به تله موش اشاره می‌كنند كه تشكیل شده از: (1) قطعه‌ای چوب به عنوان پایه؛ (2) یك قطعه سیم فلزی كه موش را له می كند؛ (3) فنری كه نیروی لازم را فراهم می‌سازد؛ (4) گیره‌ای كه فنر را آزاد می‌‌كند؛ (5) میله‌ای كه به گیره متصل است و قطعه سیم فلزی را عقب نگه می‌دارد.

آنان می‌گویند با هیچ كدام از قطعه‌های یك تله‌موش به تنهایی نمی‌توان موشی را به دام انداخت. پیش از این كار، همه این قطعه‌ها باید در موقعیت مناسب كنار یكدیگر قرار بگیرند. بنابراین، بسیار دور به نظر می رسد، تغییرهای اندك و متوالی بتوانند نظام‌های پیچیده‌ای به وجود آورند. زیرا اگر هر یك از پیش‌سازه‌ها‌ی یك نظام پیچیده، یك بخش ضروری را نداشته باشند، نمی‌توانند عملی را انجام دهند.

این گروه ادعا می‌كنند انتخاب طبیعی فقط نظام‌هایی را بر می‌گزیند كه از پیش وجود داشته باشند. بدون شك یك نظام ناكارآمد و ناقص انتخاب نخواهد شد. چنین نظام‌هایی را در همه جای جهان زنده مشاهده می‌كنیم. تاژك باكتری‌ها نمونه خوبی است. تاژك‌ها رشته‌های شلاق مانند درازی هستند كه یك موتور مولكولی آن را می‌چرخاند. تاژك با یك مفصل پروتئینی به موتور متصل می‌شود. پروتئین‌هایی كه به عنوان تثبیت كننده عمل می‌كنند، موتور را در مكان خود نگه می‌دارند. قطعه‌های دیگر نیز به عنوان » بوش » عمل می كنند و » شافت » متحرك را در غشای باكتری نگه می‌دارند. بنابراین برای این كه یك تاژك كار كند، بیش از 12 نوع پروتئین متفاوت لازم است در غیاب هر یك از این پروتئین ها، تاژك كار نمیكند یا حتی سلول نمی‌تواند آن را بسازد .

برای پاسخ دادن به این ابهام، از همین مثال تله‌موش بهره می‌گیریم. دو قطعه از آن (گیره و میله فلزی) را در نظر بگیرید. با این دو قطعه شما تله موش ندارید، اما می‌توانید از آن‌ها به عنوان گیره‌ی كاغذ استفاده كنید. از گیره‌ی برخی از تله‌موش‌ها نیز می‌توان به عنوان قلاب ماهی‌گیری استفاده كرد. از قطعه چوب تله‌موش نیز می‌توان در كارهای گوناگونی بهره گرفت. بنابراین، قطعه‌های یك ماشین پیچیده به تنهایی می‌توانند كاربردهای متفاوت، اما مفیدی داشته باشند.

تكامل ‌از راه كپی كردن، اصلاح كردن و تركیب‌كردن پروتئین‌های از پیش موجود، ماشین‌های بیوشیمیایی پیچیده‌ای را به وجود آورده كه پیش از این برای كارهای دیگری از آن استفاده می‌شده است. برای مثال، بار دیگر به تاژك باكتری‌ها دقت كنید. تعداد اندكی از پروتئین‌ها ی این ماشین، می‌توانند در غیاب بقیه‌ی پروتئین‌های آن نیز كار مفیدی را انجام دهند. این پروتئین‌ها در بسیاری از باكتری‌ها به عنوان ابزاری برای تراوش سم به بیرون از باكتری به كار می‌روند. اگر چه این پروتئین‌ها به تنهایی كارهای متفاوتی را انجام می دهند، اما انتخاب طبیعی آن‌ها راحفظ می‌كند.

پروتئین‌های كلیدی انعقاد خون نیز چنین وضعیتی دارند.در واقع ، آن‌ها نمونه‌های اصلاح شده‌ی پروتئین‌هایی هستند كه در دستگاه گوارش نقش می‌آفرینند. پروتئین‌های سازنده‌ی عدسی چشم، آنزیم‌هایی مانند » لاكتات دهیدروژناز » و » انولاز» هستند كه پیش از تكامل چشم وجود داشته اند، اما تكامل با كنار هم قرار دادن آن ها به شیوه‌ای جدید، نقش جدیدی به آن‌ها بخشیده است.

عدسی‌های چشم از سلول‌های بافت پوششی به وجود می‌آیند و دارای پروتئین‌های محلول (از جمله دو آنزیمی كه نام برده شد) در غلظت بسیار بالا هستند. غلظت نسبی این پروتئین‌ها از حاشیه عدسی به سمت مركز آن تغییر می‌كند. همین تغییر است كه كارآیی عدسی را در متمركز كردن نور، به همراه دارد. این پروتئین‌ها از بقیه‌ی پروتئین‌ها شفاف‌تر نیستند، بلكه چگونگی توزیع غلظت آن‌ها در چشم و سازمان‌یابی ویژه‌ی آن‌ها در كنار یكدیگر، این توان ویژه را به آن‌ها بخشیده است.

بنابراین ، تكامل با تغییر میزان تولید، چگونگی توزیع و سازمان‌یابی مولكول‌های از پیش‌موجود ، دست به نوآوری می‌زند و لازم نیست همه چیز از صفر شروع شود .

5. بیش‌تر جهش‌های DNA مضرند. بنابراین انتخاب طبیعی آن‌ها را حذف می‌كند. جهش‌هایی كه باعث مقاومت باكتری‌ها به آنتی‌بیوتیك‌ها می‌شوند، فقط بر فرایندهای شیمیایی تاثیر می‌گذارند. حال آن كه تغییر‌های تكاملی بزرگ، ‌به جهش‌هایی نیاز دارند كه تغییرهای كالبدشناختی مفیدی ایجاد كنند. یك یا دو جهش (حتی در صورتی كه مفید باشند) نیز نمی‌توانند چنین تغییرهایی را ایجاد كنند.

كشف ژن های HOM و HOX در جانوران گوناگون (از جمله اسفنج‌ها ، مگس سركه و پستاندران) نشان داد كه گاهی حتی یك جهش، می تواند باعث تغییرهای كالبد‌شناختی ژرفی شود. این ژن‌ها طرح پیكری یك جاندار (یعنی تفاوت اساسی كه بین یك حلزون و یك پشه یا یك اسفنج و یك عنكبوت وجود دارد) را در فرمان خود دارند و فعال یا غیر فعال بودن آن‌ها در قطعه‌قطعه ‌شدن بدن و تولید پیوست‌هایی مانند شاخك، پا و بال دخالت دارند. جهش در این ژن‌ها با پدیده‌هایی نظیر حذف پا در مارها، تغییر باله‌‌های لب‌دار به دست و ایجاد آرواره در مهره‌داران ارتباط دارد.

البته، ‌امروزه دانشمندان برای تشریح ویژگی‌های جانداران تنها بر جهش‌های نقطه‌ای و انتخاب طبیعی تكیه ندارند و از فرایندها و ساز و كارهای گوناگونی بهره می‌گیرند كه داروین از آن ها اطلاع نداشت. از جمله جا‌به‌جایی ژن، هم‌زیستی اندامك‌هایی نظیر میتوكندری و كلروپلاست، دوتایی شدن ژن، نقش ژن‌های تنظیمی، بازآرایی كروموزومی، پردازش گزینشی mRNA (قطعه ژن‌های كارآمد می‌توانند به شیوه‌های جدیدی به یكدیگر متصل شوند). ساختار ماجولی پروتئین‌ها نیز راه را برای آفرینش پروتئین‌هایی با كارهای جدید هموار كرده است.

6. بر اساس قانون دوم ترمودینامیك، سیستم‌ها با گذشت زمان بی نظم تر می شوند. بنابراین، سلول‌های زنده نمی‌توانند از مواد بی‌جان به وجود آمده و جانداران پر سلولی نمی‌توانند از جانداران تك‌سلولی تكامل یافته باشند.

این استدلال از برداشت نادرستی از قانون دوم ترمودینامیك ناشی می‌شود. اگر این استدلال درست باشد، كانی‌ها و دانه‌های برف هرگز نباید تشكیل شوند، زیرا آن‌ها نیز ساختار پیچیده ای هستند كه خود به خود از اجزای بی‌نظم به وجود می آیند.

قانون دوم ترمودینامیك در واقع می گوید، انتروپی كل یك سیستم بسته ( سیستمی كه هیچ گونه مبادله‌ی انرژی یا ماده ندارد)، نمی‌تواند كاهش نیابد. آنتروپی یك مفهوم فیزیكی است كه اغلب به طور اتفاقی به بی نظمی معنا می شود، اما مفهوم این واژه با آنچه كه در محاوره به كار می رود، بسیار متفاوت است.

به علاوه، قانون دوم اجازه كاهش آنتروپی را در بخش‌هایی از سیستم می‌دهد، در حالی كه بخش‌های دیگر دچار افزایش آنتروپی می‌شوند. بنابراین، كل سیاره‌ی ما می‌تواند متحمل افزایش پیچیدگی شود، زیرا نور و گرمای خورشید وارد آن می‌شود. جانداران نیز می‌توانند با دریافت انرژی از مواد زنده و غیر زنده، بر پیچیدگی خود بیفزایند.

7. با محاسبه ریاضی می‌توان دریافت كه تشكیل حتی یك مولكول زیستی (یك آنزیم) به طور تصادفی غیر ممكن است.

مخالفان نظریه‌ی تكامل عنوان می‌كنند، یك آنزیم دست كم از 100 اسید آمینه تشكیل شده است. از آن جا كه 20 اسید آمینه متفاوت وجود دارد، 100 20 تركیب متنوع از اسید آمینه وجود خواهد داشت و احتمال ایجاد توالی خاص ، حدود 1 در 10 با 130 صفر جلوی ان است.

این محاسبه بسیار دقیق و جالب است، اما یك محاسبه وقتی ارزشمند است كه فرض‌های مرتبط با آن، فرض‌های درستی باشند. اشتباه این استدلال این است كه برای تشكیل یك‌باره یكآنزیم جدید، به یك توالی خاص نیاز دارد. اما در نظر نمی‌گیرد كه بهبود تدریجی آنزیم‌های مفیدی كه از پیش وجود داشته‌اند، می‌تواند به ایجاد تدریجی آنزیم‌هایی با ویژگی‌های جدید بینجامد. تغییرهای كوچك در توالی اسیدآمینه‌های یك آنزیم می‌تواند به تشكیل آنزیم‌های بینابینی منجر شود كه كار زیستی خود را نیز انجام دهند.

در سال‌های اخیر، باكتری‌ها دارای آنزیم‌های جدیدی شده‌اند كه به آن‌ها امكان اثرگذاری بر تركیب‌های صنعتی سمی را بخشیده‌اند. هیدروكربن‌های كلردار و فلوردار، كه پیش از این در طبیعت وجود نداشتند، از جمله این تركیب‌ها هستند. یكی از آنزیم‌ها كه نایلون هیدرولاز نام گرفته، حاصل » جهش تغییر چارچوب «( Fram shift mutation ) است . این نوع جهش، كل ساختمان یك پروتئین را تغییر می‌دهد. بنابراین، آنزیم جدید شاهكار تازه تكامل است كه حتی در نتیجه‌ی یك تحول (نه تدریجی) به وجود آمده است. البته همان گونه كه انتظار می‌رود، كارایی این آنزیم در مقایسه با سایر آنزیم ها بسیار پایین است. اما آن چه كه اهمیت بیش‌تری دارد، این است كه این گونه آنزیم‌ها كار می‌كنند. در گام‌های بعدی، كارایی این آنزیم‌ها می‌تواند بهبود پیدا كند.

چرا تكامل را آموزش می دهیم

بخش زیادی از كتاب زیست‌شناسی دوره‌ی پیش‌دانشگاهی به تكامل و موضوع‌های مرتبط با آن اختصاص دارد كه بازتابی از توجه و اهتمام نظام‌های آموزشی دنیا به این موضوع است. چرا آموزش تكامل تا این اندازه مهم است؟ بسیاری از پرسش‌های زیست‌شناسی را می‌توان بدون اشاره به تكامل پاسخ داد. پرندگان چگونه پرواز می‌كنند؟ برخی از گیاهان چگونه شرایط سخت بیابان را تحمل می‌كنند؟ چرا فرزندان به والدین خود شباهت دارند؟ هر كدام از این پرسش‌ها، پاسخ‌های روشنی دارند: با بهره‌گیری از ویژگی‌های آیرودینامیك ، اندوختن آب و به كارگیری بهینه‌ی آن یا ساز وكارهای وراثت.

دانش‌آموزان همیشه چنین پرسش‌هایی دارند. اما پاسخ دادن به این گونه پرسش‌ها، اغلب پرسش‌های ژرف‌تری را درپی دارد كه گاهی دانش‌آموزان آن‌ها را مطرح می‌كنند، مثل: جانداران چگونه آن طور شده‌اند كه هستند؟ پرواز چه مزیتی برای پرندگان دارد؟ گیاهان دارویی چگونه از بقیه گیاهان متمایز شده‌اند؟ یك جاندار چگونه توانمندی‌های ژنتیكی ویژه‌ی خود را به دست آورده است ؟ پاسخ دادن به چنین پرسش‌هایی به قرینه‌های تاریخی و درك تغییرهایی نیاز دارد كه طی زمان رخ داده اند.

كسانی كه با نگاه دقیق‌تری در طبیعت كاوش می‌كنند، پیوسته این پرسش‌ها را مطرح می‌سازند. وقتی به تاریخ زیست‌شناسی می‌نگریم، پی می‌بریم كه دو دسته از مشاهده‌ها برای زیست‌شناسان شگفت‌انگیز و گیج‌كننده بوده‌اند؛ در درجه اول، گوناگونی كه در زندگی مشاهده می‌شود: چرا این همه جانوران و گیاهان گوناگون وجود دارد ؟ چه فرایندی این گوناگونی شگفت‌آور زندگی را پدید آورده است؟ در درجه دوم، پرسشی كه آن روی سكه گوناگونی زندگی را در نظر دارد: شباهت‌های میان جانداران (چه در سطح كالبدشناختی و چه در سطح مولكولی و تنكارشناختی) را چگونه می توان توضیح داد؟

از دیدگاه علمی ، فقط یك پاسخ قانع‌كننده برای این گونه پرسش‌ها وجود دارد‌: گونه‌های گوناگون جانداران به این خاطر از بسیاری جهت‌های ساختاری و عملكردی به هم شبیه هستند كه خویشاوند یكدیگرند. مفهوم تكامل زیستی، هر دو پرسش اساسی فوق را به شایستگی پاسخ می‌دهد. از همین روست كه دوبزهانسكی( Theodosius Dobzhansky ) ، زیست شناس اوكراینی، می‌گوید: » در زیست شناسی هیچ چیزی معنا پیدا نمی‌كند، مگر در پرتو تكامل».

با وجودی كه تعبیر » دانستن برای دانستن » را می‌توان به عنوان هدف مناسبی برای آموزش تكامل به كار برد، اما وقتی دیدگاه سودمندنگر را در نظر می‌گیریم، این تعبیر تنها بخش كوچكی از یك كوه یخی را به خود اختصاص می‌دهد كه حجم زیادی از توده‌ی آن زیر آب پنهان است. پیشرفت‌های قرن بیستم در زمینه‌ی بهداشت و پزشكی، كشاورزی و حتی صنعت تا حدود زیادی مدیون درك بیش‌تر ما از تكامل زیستی است. در این مقاله، گوشه‌هایی از دستاوردهای به كارگیری این مفهوم طلایی معرفی شده اند.

نخستین دستاوردها

بشر حتی پیش از آن كه با مفهوم تكامل آشنا شود، در عمل از آن بهره گرفته است. كاشتن گزینشی گیاهان و دورگه‌گیری گزینشی جانوران، از تجربه‌های معمول كشاورزان طی سده‌‌ها بوده و امروزه با افزایش دانش و مهارت بشر، شكل كاركردی‌تری به خودگرفته است: گوجه فرنگی‌های درشت و با دانه‌های كم‌تر، گاوهایی كه ده برابر گاوهای یك سده پیش شیر می‌دهند و مرغ‌هایی كه چهار برابر نیاكان خود تخم می‌گذارند، از جمله دستاوردهای به خدمت گرفتن تكامل هستند.

از روزی كه بشر به كشاورزی روی آورد، بهترین دانه‌ها را به عنوان بذر گزینش و بقیه را مصرف می‌كرد. به این ترتیب محصول فصل بعدی اندكی درشت‌تر، شیرین‌تر یا در برابر بیماری مقاوم‌تر بود. تغییرها، بسیار اندك بودند، اما طی نسل‌های پی‌درپی ، محصول به نحو چشم‌گیری تغییر می‌كرد. برای مثال، گیاه ذرت ( Zea mayes ) از گیاه تئوسینت ( Euchlaena mexicana ) به دست آمده است كه 7 هزار سال پیش در جنوب مكزیك كاشته می‌شد. دانه های این گیاه با دانه‌های ذرت امروزی تفاوت زیادی داشتند. این دانه‌ها بسیار كوچك بودند و مانند دانه‌های ذرت امروزی به طور فشرده كنار هم قرار نگرفته بودند.

سرخپوستان بومی آمریكا با گردآوری و كاشتن آن دسته از بذرهایی كه برای مصرف انسان مناسب‌تر بودند، گیاه ذرتی تولید كردند كه خوشه‌های آن تنها 8 ردیف دانه داشت. طی چند هزار سال كاشتن گزینشی ، آرام‌آرام تعداد دانه‌ها و درازای خوشه‌ی ذرت افزایش یافت؛ به نحوی كه یك كشاورز با اختصاص قطعه‌ی كوچكی از زمین خود به ذرت، می توانست غذای مورد نیاز یك سال خانواده‌اش را فراهم كند. سفیدپوستان پس از مهاجرت به آمریكا با این گیاه آشنا شدند و اكنون ذرت یكی از غله‌های مهم دنیا است.

تهیه واكسن

واكسن فلج اطفال نمونه دیرین اما بسیار خوبی از هدیه‌های تكامل، در دنیای پزشكی است. واكسنی كه اكنون برای ایمنی در برابر فلج اطفال به صورت خوراكی در اختیار كودكان قرار می‌گیرد، ویروس زنده عامل این بیماری است. این ویروس زنده از نظر ژنتیكی ضعیف شده است. بنابراین، دستگاه ایمنی بدن ما از عهده آن بر می‌آید. در نتیجه، ویروس ضعیف‌شده نمی‌تواند در بدن ما بیماری ایجاد كند (به جز 1 تا 2 نفر در هر میلیون نفر كه واكسینه شده باشند).

فرایند ضعیف‌سازی ویروس در واقع نوعی فرایند تكاملی است. آلبرت سیبین( Albert sabin ) برای تهیه‌ی واكسن فلج اطفال سوش‌های بیماری‌زا و بسیار خطرناك این ویروس را بیرون از بدن انسان(در سلول‌های كلیه میمون كه سلول میزبان این ویروس محسوب نمی‌شود) پرورش داد و آن اندازه این روند را ادامه داد تا ویروس‌هایی به دست آمدند كه به شرایط خارج از بدن انسان سازش یافته و توانایی ایجاد بیماری در انسان را از دست داده بودند . امروزه نیز از این شیوه برای تهیه‌ی واكسن‌های زنده استفاده می‌شود.

اما این فرایند تكاملی به همین جا ختم نمی شود و می تواند برای ما دردسرآفرین نیز باشد. وقتی فردی ویروس ضعیف‌شده را می‌خورد، ویروس سلول‌های معده و روده او را آلوده می‌كند و در آن‌جا زیاد می‌شود. زاده‌های ویروسی، سلول‌های دیگر معده و روده را آلوده می‌كنند و زاده‌های دیگری را به وجود می‌آورند. این روند ادامه پیدا می‌كند و در نتیجه جمعیت ویروس‌ها دچار جهش می‌شوند و برخی از آن جهش‌ها، بیش‌تر توان بیماری‌زایی را به ویروس باز می‌گردانند.

ویروس‌هایی كه بار دیگر توان بیماری‌زایی را به دست آورده‌اند، درون سلول‌های معده و روده بر ویروس‌های ضعیف‌شده برتری دارند و طی یك هفته یا اندكی بیش‌تر پس از خوردن ویروس، فرد به انبار ویروس‌های خطرناك و بیماری‌زا تبدیل می‌شود. خلاصه، فرایند تكامل در دستگاه گوارش، روند تضعیف ویروس را برعكس می‌كند. این ویروس‌ها به فردی كه واكسن را دریافت كرده است آسیب نمی‌رسانند، زیرا هنگامی كه آن‌ها درون معده و روده زیاد ‌می‌شوند، دستگاه ایمنی برای رویارویی با آن‌ها و جلوگیری از ورودشان به دستگاه عصبی آماده می‌شود.

بیماری زمانی ایجاد می‌شود كه ویروس به دستگاه عصبی مركزی نفوذ كند. با وجود این، اگر در جمعیتی از افراد ناایمن به ویروس فلج اطفال، تنها یك نفر واكسینه نشود، ویروس‌هایی كه در بدن آن فرد توان بیماری‌زایی خود را بازمی‌یابند، ممكن است سایر افراد را آلوده كنند و در نتیجه باعث فراگیری بیماری در جمعیت شوند. برای جلوگیری از چنین واقعه ای ، تلاش می كند جامعه را در یك زمان و به طور كامل واكسینه كنند . برای مثال ، سازمان بهداشت جهانی در یك روز 90 میلیون نفر را در هندوستان و در سه روز كل جامعه چین را علیه فلج اطفال واكسینه كرد. بنابراین، شناخت ما از تكامل ویروس فلج اطفال به ما امكان داده است كه بدون ایجاد بیماری ناخواسته، از واكسن آن استفاده كنیم.

درخت های تكاملی

اصل نظریه‌ی تكامل این است كه همه‌ی جانداران با نیاكان مشترك به هم مرتبط می‌شوند. امروزه زیست‌شناسی مولكولی به ما امكان داده است كه تاریخ جانداران را به نحو دقیق‌تری پی‌گیری و آن را در قالب نمودارهای درخت مانند بازسازی كنیم. این شیوه مطالعه كه فیلوژنتیك( Phylogenetics ) نامیده می‌شود، علاوه بر افزایش درك ما از تاریخ تكاملی زندگی، كاربردهای مفید زیادی به‌ویژه در پی‌گیری بیماری‌های عفونی پیدا كرده است.

مساله: ما می‌خواهیم منبع ویروسی را بدانیم كه فرد X را آلوده كرده است. فرض كنید چهار منیع احتمالی A ، B ، C و D شناسایی شده‌اند. این چهار منبع می‌توانند: افراد متفاوتی باشند كه با فرد X تماس داشته‌اند، منطقه‌های جغرافیایی متفاوتی باشند كه فرد X در آ ن جا اقامت داشته است و یا چهار گونه پستانداری باشند كه در روستای محل اقامت فرد X زندگی می‌كنند و گاهی به ویروسی آلوده می‌شوند كه فرد X را آلوده كرده است.

راه‌حل: برای حل این مساله باید بدانیم كه توالی ژنوم ویروسی كه افراد A ، B ، C و D را آْلوده كرده است، همان توالی ژنوم ویروسی نیست كه فرد X را آلوده كرده است. زیرا سرعت تغییرهای ژنتیكی در ویروس‌ها بسیار بالاست. از راه بازسازی درخت فیلوژنی ویروس‌های به دست آمده از همه افراد، می‌توانیم به منبع احتمالی ویروسی پی بریم كه فرد X را آلوده كرده است. این بررسی نه تنها مشخص می‌كند كه كدام ویروس به دست آمده از افراد A تا D بیش‌ترین شباهت را به ویروسی دارد كه فرد X را آلوده كرده است(ویروس آلوده كننده فرد D ) بلكه میزان ارتباط ویروس‌ها را با یكدیگر نیز نشان می‌دهد. بنابراین می‌توان دریافت كه آیا منبع آلودگی، فرد یا مكانی غیر از منابع احتمالی A تا D هست یا نه.

به یك مثال واقعی توجه كنید. در سال 1994 زنی ادعا كرد كه معشوقش(یك پزشك) برای انتقام‌جویی، به او خون آلوده به ویروس ایدز ( HIV ) تزریق كرده است. آن پزشك بارها به او ویتامین B تزریق كرده و در یكی از تزریق‌ها از مقداری خون آلوده استفاده كرده بود. هیچ شاهد و مدركی در این باره وجود نداشت و پزشك نیز ادعا می‌كرد كه آن زن با افراد دیگری ارتباط داشته و به از این راه آلوده شده است. در این جا، درخت‌های فیلوژنی به كمك قاضی آمدند و ثابت كردند كه تكامل، در عرصه قضاوت نیز می‌تواند راه گشا باشد.

ویروس ایدز به سرعت دچار جهش می‌شود. از این رو ، این ویروس در پاسخ به داروها و حمله دستگاه ایمنی، به سرعت متحول و درمان یا تهیه واكسن علیه آن مشكل می‌شود . تحول‌پذیری بسیار زیاد باعث می‌شود كه به طور معمول، حتی دو ویروس از یك فرد آلوده توالی ژنوم متفاوتی داشته باشند. البته توالی ویروس‌های یك فرد نسبت به توالی ویروس‌های سایر افراد آلوده، شباهت بیش‌تری به یكدیگر دارند. این ویژگی به ما امكان می دهد، فردی را كه منبع آلودگی بوده است، شناسایی كنیم.

بررسی پرونده پزشكی زن نشان داد ، در آوریل 1994 كه او برای اهدای خون مراجعه كرده، به ویروس آلوده نبوده است. بنابر ادعای او، در آگوست همان سال به او خون آلوده تزریق شده و او چند ماه بعد، ادعای خود را تسلیم دادگاه كرده بود . مساله‌ای كه پرونده را پیچیده كرد این بود كه پزشك متهم، خود به ویروس آلوده نبود. اما بررسی‌ها نشان دادند كه در مطب آن پزشك از دو بیمار، یكی آلوده به ویروس ایدز و دیگری آلوده به ویروس هپاتیت ، نمونه خون تهیه شده است. بررسی فیلوژنی ویروس‌های به دست آمده از آن زن و فرد آلوده به HIV ، ادعای زن را ثابت كرد. پزشك به قتل درجه دوم و در نتیجه 50 سال زندان محكوم شد.

تكامل جهتدار

دانشمندان با بهره‌گیری از آن چه كه داروین به ما آموخت ، تكامل را در دستان خود گرفته و مولكول هایی آفریده اند كه ویژگی‌های مورد نظرشان را بروز می‌دهند. تكامل داروینی، نتیجه‌‌ی عملكرد پیوسته سه فرایند است: گزینش، زیادشدن و جهش. فرایند جهش، گوناگونی به وجود می‌آورد. با فرایند گزینش از میان گوناگونی به وجود آمده،‌» خواسته‌ها» از » ناخواسته‌ها » جدا می‌شوند . فرایند زیادشدن نیز فراوانی «خواسته ها» را افزایش می دهد.

در طبیعت، زاده‌هایی گزینش می‌شوند كه توان زادآوری بیش‌تری دارند. اما در مهندسی تكامل، مولكول‌هایی گزینش می‌شوند كه ویژگی‌های دلخواه مهندس طراح را نشان می‌دهند. از این رو، ‌این نوع تكامل را تكامل جهتدار( Directed evolution ) نامیده‌اند. برای مثال ، فرض بگیرید پژوهشگری به ریبوزیمی نیاز دارد كه بتواند مولكول DNA را آب‌كافت(هیدرولیز) كند. ریبوزیم‌ها، مولكول‌های RNA هستند كه فعالیت آنزیمی دارند و می‌توانند قطعه‌های RNA را هیدرولیز كنند. در طبیعت ریبوزیمی كه بتواند DNA را هیدرولیز كند، وجود ندارد. اما تكامل جهتدار توان تولید چنین ریبوزیم‌هایی را به ما بخشیده است. چنین ریبوزیم‌هایی می‌توانند كاربرد درمانی داشته باشند . برای مثال ،‌می‌توان از آن‌ها برای تخریب DNA ویروسی استفاده كرد كه سلول‌های بدن بیمار را آلوده كرده است.

برای تولید چنین ریبوزیمی، نخست تعداد زیادی از یك ریبوزیم طبیعی تهیه می‌شود. برای این كار، می‌توان ریبوزیم مژكداری به نام Tetrahymena thermophila را انتخاب و به كمك آنزیم رپلیكاز (آنزیمی كه باعث همانند سازی RNA ویروس ها می‌شود) و مخلوطی از ریبونوكلئوتیدها و دیگر عامل‌های لازم ، در دستگاه PCR نسخه‌های زیادی (برای مثال 13 10 مولكول) از آن تهیه كرد . چون رپلیكاز توان ویرایش ندارد، هنگام نسخه‌برداری از یك توالی RNA ، مرتكب یك یا دو اشتباه می‌شود. بنابراین ،13 10 مولكول به دست آمده، به طور كامل شبیه هم نیستند و در یك یا چند نوكلئوتید با یكدیگر تفاوت دارند. به این ترتیب ، دو فرایند اساسی تكامل (زیادشدن و جهش) به طور هم‌زمان رخ می‌دهند و جمعیت ناهمگونی از مولكول‌های RNA با توانایی متفاوت اما ناشناخته، به وجود می‌آید.

اكنون زمان گزینش ریبوزیمی است كه بتواند DNA را هیدرولیز كند. 13 10 نسخه متفاوتی كه از ریبوزیم Tetratymena تهیه شده است، در معرض تعدادی مولكول DNA قرار می‌گیرند. تعداد اندكی از آن مولكول‌ها می‌توانند مولكول‌های DNA را آب‌كافت كنند. اما این سامانه چنان طراحی شده است كه همزمان با آب‌كافت مولكول DNA ، قطعه‌ای از فرآورده‌ی آب‌كافت به آن مولكول‌ها متصل می‌شود و در نتیجه، آن‌ها نشاندار می‌شوند. مولكول های نشان دار از بقیه جدا و زیاد می شوند و در این فریند جهش های جدید در نسخه های حاصل به وجود می‌آید. به این ترتیب، نسل جدیدی از مولكول‌ها به دست می‌آید كه با توان بیش تری DNA را هیدرولیز می‌كنند. این نسل به عنوان جمعیت آغازین، ‌برای تولید ریبوزیم‌های كارآمدتر به كار می رود.

تكامل و دانش عمومی

تا چندی پیش ،‌ سل جزو بیماری‌هایی به شمار می‌آمد كه به آسانی درمان می شد. اما در سال های اخیر همین بیماری از آن دسته از بیماری‌هایی به شمار می‌آیدكه دشمن درجه یك سلامت انسان هستند و میزان كشتار سالانه آن (2 تا 3 میلیون نفر در سال) هم ردیف میزان كشتار سالانه ایدز قرار گرفته است. در گوشه و كنار جهان سخن از سوش‌هایی از باكتری مولد سل است كه به آنتی بیوتیك‌های كنونی مقاوم شده اند.

پژوهشگران آمریكایی تاكنون 12 هزار سوش متفاوت از این باكتری را شناسایی كرده‌اند. اما سوشی كه در نیویورك یافته‌اند، با همه‌ی سوش‌های شناخته شده تفاوت دارد. این سوش به چندین پادزی(آنتی بیوتیك) مقاومت نشان داده است. بررسی‌های فیلوژنتیك نشان داده اند‌،‌ این سوش از زندانی در سیبری روسیه به شهر نیویورك راه یافته است. شلوغی زندان، استفاده از پادزی‌های ضعیف و پی‌گیری ناكافی درمان زندانیان، باعث شده است كه این گونه زندان‌ها به منبع باكتری های مقاوم به پادزی تبدیل شوند. این باكتری‌ها پس از آزادی زندانیان، به جامعه‌ی روسیه راه یافته‌اند و سرانجام از راه مسافرت به سایر جاهای جهان منتشر شدند.

باكتری‌های مقاوم به پادزی مولد ذات الریه، سوزاك و بیماری‌های عفونی دیگر نیز گزارش شده‌اند . این سوش‌های مقاوم به آنتی بیوتیك، نتیجه یك فرایند تكاملی هستند كه استفاده نامناسب از پادزی‌ها آن را تقویت كرده است. استفاده بیش از اندازه و نادرست از پادزی‌ها، باعث گزینش باكتری‌هایی می‌شود كه ژن مقاوم به پادزی‌ دارند. ادامه پیدا كردن استفاده از پادزی‌ها باعث زیادشدن و گسترش باكتری‌های مقاوم به پادزی به سایر میزبان‌ها می‌شود . در نهایت، باكتری‌های مقاوم به پادزی جایگزین جمعیت باكتری‌های حساس به پادزی‌ می‌شوند .

با وجود این، مفهوم مقاومت به پادزی به شكل نادرستی در ذهن عمومی جا افتاده است. اغلب افراد تصور می‌كنند، استفاده نادرست از پادزی‌، به افزایش تحمل فرد در برابر دارو می‌انجامد و در نتیجه پادزی‌ در آن فرد موثر واقع نمی‌شود. در واقع، آنان تصور می‌كنند مصرف نادرست پادزی‌، باعث تغییرهایی در فرد ( و نه در باكتری) می شود. اما مقاومت به پادزی‌ها یك فرایندتكاملی است و استفاده نادرست از پادزی‌ها تنها به فرد مصرف كننده آسیب نمی‌رساند، بلكه استفاده نادرست همسایه شما از پادزی‌، می‌تواند به شما نسیز آسیب برساند و حتی باعث مرگ شما شود. بنابراین، ‌برای جلوگیری از گسترش باكتری‌های مقاوم به پادزی‌ آگاهی همه‌ی افراد از فرایند تكامل و چگونگی مقاومت به پادزی‌ ضروری است.

تكامل و شناخت دقیق‌تر زمین

تكامل علاوه بر توضیح گوناگونی كه در زندگی مشاهده می‌شود، واقعیت‌های دیگری را نیز شرح می‌دهد. زندگی، طی تاریخ دراز خود به نحو چشمگیری محیط فیزیكی این سیاره را تغییر داده است. برای مثال، تركیب اتمسفر زمین تا حدود زیادی نتیجه فعالیت جانداران است. در جریان فتوسنتز كه یكی از فراورده‌های تكامل است، گیاهان سبز دی‌اكسید كربن و آب را جذب، فرآورده های آلی را تولید و اكسیژن آزاد می‌كنند. این فرایند باعث افزایش مقدار اكسیژن در اتمسفر شده است.

جامعه‌های زنده بر آب و هوا و جریان آب در اقیانوس‌ها، اتمسفر و زمین تاثیر شگرفی دارند. به علاوه، گیاهان، پلانكتون‌ها و میكروب های خاك با جذب یا آزاد كردن گازهای گلخانه‌ای (از جمله دی اكسید كربن و متان) نقش مهمی در تغییر دمای هوا دارند. بنابراین ، آگاهی از تغییرهای هوا در گذشته، می‌تواند در پیش بینی وقایع هواشناسی به ما كمك كند.

درك پیشینه‌ی تكاملی جانداران نیز در پیدا كردن و بهره‌برداری از منابع فسیلی و اكتشاف معدن ضروری است. بنابراین، ‌ » دیرین شناسی » فصل مشترك زمین شناسان، معدن كاوان، زیست‌شناسان، جغرافی‌دانان و كسانی است درپی اندوخته‌های گاز، نفت و زغال‌سنگ در طبیعت كاوش می‌كنند. از این رو، می‌توان گفت تكامل بر سیاست و اقتصاد جهانی نیز تاثیرگذار است.

كلام آخر

در جهانی زندگی می‌كنیم كه پیوسته در حال تغییر است. به گفته وناكر( Ernest L. Winakure ) ، ژنتیكدان آلمانی، » تنها چیز ثابت در آفرینش، ‌تغییر است.» تكامل در پی تشریح تغییرهایی است كه جانداران در جهان در حال تغییر، متحمل می‌شوند. تكامل كه در واقع تغییر و تحول پیوسته‌ی جانداران است، همچنان ادامه دارد و امروزه با كمك فناوری‌های نوین به خدمت انسان درآمده و در پزشكی، كشاورزی، صنعت و حتی حقوق مددكار انسان شده است. دانش‌آموزانی كه این دانش را فرا می‌گیرند، در هر زمینه‌ی شغلی كه وارد آن می‌شوند، می‌توانند از آن بهره‌برداری كنند. البته ، شناخت اصل‌های تكامل در حفظ سلامتی و بهداشت عمومی به ویژه برای مدیریت بیماری‌های عفونی، برای همه‌ی مردم ضروری به نظر می‌رسد

انتقال ژن در باکتریها

مواد ژنتیکی به چند طریق می‌توانند در بین باکتریها انتقال یابند. در همه مکانیسمهای انتقال ، یک یاخته دهنده وجود دارد که بخشی از DNA خود را به یاخته گیرنده می‌دهد. معمولا پس از انتقال این بخش از DNA یاخته دهنده جزئی از یاخته گیرنده می‌شود و بقیه آن بوسیله آنزیمهای درون یاخته‌ای تجزیه می‌گردند. در این صورت یاخته گیرنده را ، که حاوی بخشی از DNA یاخته دهنده است نوترکیب می‌نامند. انتقال مواد ژنتیکی در باکتریها پدیده متداولی نیست و تنها ممکن است در میان یک درصد کل جمعیت باکتری رخ دهد.
انتقال ژنها در باکتریها به سه روش دگرگونی ، الحاق و انتقال صورت می‌گیرد.

دگرگونی در باکتریها
ژنها در طی فرآیند دگرگونی ، به صورت DNA عریان در محلول از یک باکتری دیگر منتقل می‌شوند. این پدیده نخستین بار در حدود 50 سال قبل بدون درک دقیق مکانیسم آن نشان داده شد. هنگامی که فردریک گریفیث به سال 1928 در انگلستان سرگرم مطالعه بر روی باکتری استرپتوکوکوس پنومونیه بود به این پدیده پی برد. این باکتری دارای دو نوع کپسول‌دار و بدون کپسول است که تنها نوع کپسول‌دار آن بیماریزا است. این دانشمند درصدد روشن کردن این مسئله بود که آیا پنوموکوک بیماریزای کشته شده در دمای 60 درجه سانتیگراد می‌تواند موش را بر علیه این بیماری واکسینه کند یا نه.

او در حین انجام آزمایشهای خود متوجه شد که موش تزریق شده با این نوع باکتری کشته شده، به بیماری مبتلا نمی‌شود ولی هنگامی که این باکتریهای کشته شده با نوع غیر بیماریزای زنده مخلوط و سپس تزریق شوند، موشها به بیماری مبتلا می‌شوند. در این حالت ، در خون موشهایی که در اثر بیماری مرده‌اند می‌توان باکتریهای کپسول‌دار را یافت. از این آزمایش چنین نتیجه گرفته شد که مواد وراثتی از باکتریهای بیماریزا وارد یاخته‌های زنده شده و آنها را از نظر ژنتیکی به گونه‌ای تغییر داده‌اند که به نوع کپسول‌دار مبدل شده‌اند. پژوهشهای بعدی انجام شده بر مبنای آزمایش گریفیث نشان داد که دگرگونی باکتریها می‌تواند با استفاده از روشهای استاندارد کشت میکروبی انجام شود.

در طبیعت برخی از باکتریها احتمالا پس از مردن و متلاشی شدن، DNA خود را در محیط آزاد می‌کنند. بخشهایی از این DNA می‌تواند بوسیله باکتریهای دیگر جذب شده و در آنها صفت یا صفات جدیدی را ایجاد کند. یاخته دریافت کننده این ژنها نوعی هیبرید یا یاخته نوترکیب است. این نوع دگرگونی یاخته‌ای در طبیعت تنها در میان انواع محدودی از باکتریها از جمله انواع باسیلوس ، هموفیلوس ، نایسریا ، ریزوبیوم و برخی از استرپتوکوکها یا استافیلوکوکها دیده می‌شود. در صورتی که یاخته‌های دهنده و گیرنده به یکدیگر نزدیک باشند عمل دگرگونی بهتر و ساده‌تر صورت می‌گیرد. وقتی یاخته دریافت کننده در شرایط فیزیولوژیکی مناسب برای دریافت و پذیرش DNA یاخته دهنده باشد Competent نامیده می‌شود.

الحاق در باکتریها
الحاق مکانیسم دیگری برای انتقال مواد ژنتیکی از یک باکتری به باکتری دیگر است. این عمل با وساطت پلاسمیدها که قطعات DNA کوچک و حلقوی بوده و مستقل از کروموزوم یاخته‌ای تکثیر می‌یابند انجام می‌گیرد. پلاسمیدها همانند کروموزومهای کوچکی هستند که از نظر ژنهای موجود ، با کروموزوم باکتری متفاوت‌اند. ژنهای موجود ، در پلاسمید غالبا برای رشد یاخته حیاتی و اساسی نیستند.
چگونگی پدیده الحاق
مطالعه پدیده الحاق عمدتا با استفاده از باکتری اشرشیاکلی صورت می‌گیرد. در این باکتری ، عاملی موسوم به نام F نخستین پلاسمیدی است که در طی عمل الحاق از یاخته‌ای به یاخته دیگر انتقال می‌یابد. یاخته دهنده دارای عامل F را یاخته F مثبت و یاخته گیرنده فاقد آن را یاخته F منفی می‌نامند. در برخی از یاخته‌های F مثبت ، عامل F شکسته شده و وارد کروموزوم یاخته‌ای می‌شود در این حالت یاخته را HFr گویند.

به هنگام الحاق یاخته HFr به یاخته F منفی ، کروموزوم یاخته HFr حاوی عامل F خرد شده، همانند سازی می‌کنند و تکثیر می‌یابد و نسخه جدیدی از این کروموزوم یا بخشی از آن به یاخته گیرنده منتقل می‌شود. در اثر این عمل ، یاخته گیرنده F منفی می‌تواند صاحب ژنهای جدیدی شود مانند پدیده دگرگونی.

تفاوت انتقال از طریق الحاق با دگرگونی
انتقال مواد ژنتیکی از طریق الحاق با انتقال این مواد از راه دگرگونی دو تفاوت اساسی دارد. یکی آن که الحاق به تماس مستقیم بین یاخته دهنده و گیرنده نیاز دارد. دیگر آن که یاخته های جفت شده در الحاق می بایست از دو نوع قابل جفت شدن باهم با وساطت مژکهای سطحی باشند. یعنی یاخته های دهنده باید دارای پلاسمید و یاخته های گیرنده فاقد آن باشند. این پلاسمید حاوی ژنهای سنتز کننده مژکهای جنسی است که مسئول تماس و اتصال یاخته‌های دهنده و گیرنده و انتقال پلاسمید هستند.
انتقال ژن در باکتریها
سومین مکانیسم انتقال مواد ژنتیکی در بین باکتریها ، از طریق فرآیند انتقال است. در این فرآیند DNA عریان از یاخته‌ای به یاخته دیگر منتقل نمی‌گردد و بلکه این انتقال بوسیله ویروسهای باکتریایی به نام باکتریوفاژ یا فاژ انجام می‌شود که از یاخته‌های دهنده به یاخته‌های گیرنده می‌روند. در این فرآیند ، ویروس به دیواره یاخته میزبان متصل شده و DNA خود را به درون آن تزریق می‌کند.

به هنگام همانند سازی DNA میزبان و DNA ویروس ، ناگهان کروموزوم باکتری شکسته شده و بخشی از آن در داخل غلاف پروتئینی ویروس جای می‌گیرد. در این صورت فاژ حاصله حاوی بخشی از DNA باکتری است. هنگامی که این فاژها باکتریهای جدید را آلوده می‌کنند به این ترتیب بخشی از DNA باکتری قبلی را به باکتریهای جدید منتقل می‌سازند. در این انتقال هر بخشی از DNA باکتری اول و یا هر ژنی از باکتری دهنده می‌تواند به باکتری دوم یا باکتری گیرنده منتقل شود، لذا این نوع انتقال را عمومی می‌گویند.
انتقال خصوصی
نوع دیگری از انتقال وجود دارد که اختصاصی نامیده می‌شود و طی آن تنها ژنهای خاصی از یک باکتری می‌توانند به باکتری دیگر منتقل شوند.

حقیقت روح

در زنجیره آفرینش , بشر نیز نوعی حیوان است . منتهی گویا و متفکر و صاحب روح و عقلی کامل که در ساختمان ظاهری بدن وی نسبت به سایر حیوانات مشاهده می شود , ولی از جهت وجودی , یعنی همان سه بخش تشکیل دهنده که عبارتند از جسم , روح و تنپوش , تفاوت چندانی با سایر حیوانات ندارد.

 

کلیه حیوانات عالم در نوع خود از نظر جسمی به صورت کامل آفریده شده اند . حیواناتی که با این رشد و قدرت زندگی خود را می گذرانند باید از نظر خلقت چون نسل بشر دارای ریشه روحی باشند و زندگانی خود را با وجود و قدرتهای روحی به گونه ای در خلقت بگذرانند.

 

روح حیوانات ار نظر سیر تکاملی و مرحله رشدی با روح بشر قابل قیاس نیست و در سطح بسیار پائین تری قرار دارد.چون حیوانات در زندگی مادی خود به رشد عقلی و تکاملی روحی کمتری در مقایسه با نسل بشر دست می یابند و این نسبت در بین جانداران , تفاوت چشمگیری دارد . برخی از آنان در رشد و تکامل روحی و عقلی و ادراک در حد پائین تری هستند .بشر در زمان حیات خود از نیروی تفکر و ادراکی برخوردار است که ضمیر آگاه نامیده می شود و در کلیه حیوانات نیز نوعی آگاهی که همان ضمیر آگاه است وجود دارد . این نیرو در برخی از حیوانات با هوش مانند شتر , اسب , سگ و گربه و میمون و حیواناتی که آنها را در سیرک ها مشاهده می کنید وجود دارد که علاوه بر ضمیر آگاه می توان گفت که برخی از این حیوانات ضمیر ناخودآگاه هم دارند. سگی که یک بار با کسی آشنا می شود و به دلایلی سالها از او دور می افتد , پس از چندین سال وقتی که صاحبش را باز می یابد , عاطفه و محبت و شناخت پیشین خود را با انجام حرکاتی به اثبات می رساند و حیواناتی که در سیرک ها تربیت شده اند به دلیل وجود همین ضمیر ناخودآگاه , تمام آموخته های خود را مدتها به یاد می آورند و فراموش نمی کنند.

 

پرندگانی که سال قبل در یک نقطه از کره زمین زندگی می کرده یا سر از تخم در آورده اند , سال بعد برای زندگی یا تخم گذاری به همان نقطه از جهان می روند و احتمالا تخمگذاری خود را در محلی انجام می دهند که سال قبل در آنجا بوده یا خود در آنجا متولد شده بودند , وجود چنین حالتهایی است که ضمیر ناخودآگاه حیوانات را ثابت می کند.

 

از روح دانشمند حاضری در یکی از جلسات روحی حضور داشت سئوال شد که آیا کلیه جانداران موجود در کره زمین روح دارند ؟ وی در پاسخ گفت : هر موجود زنده ای که در کره زمین یا کرات دیگر زندگی می کند دارای روح است و پس از مرگ روح آنان آزاد شده و به عالم روحی مربوط به خود انتقال پیدا می کنند و برای مدت محدودی در آن محیط روحی زندگی خواهند کرد تا اینکه سریعا در چرخه مسیر تکاملی , مجددا با ماده دیگری ترکیب شود و نسل دیگر تکامل یافته تری را نسبت به گذشته خود به وجود آورند. برخی از این جانداران پس از مرگ سریعا به جهان مادی باز می گردند و گروهی دیگر که تکامل بیشتری یافته اند پس از مدت زمانی دوباره به ماده متصل می شوند و حیات دیگری را در یکی از کرات خلقت آغاز می کنند , در برخی از جانداران پست ممکن است زمان مرگ تا به وجود آمدن مجدد آنها بیش از چند ثانیه به طول نینجامد.

 

زمانی که روح در کالبد موجودی جای گیرد باید رابطه جسم و روح و تنپوش و یا جسم اثیری نیز در حیات آنها وجود داشته باشد تا روح در آن زمان زندگی نماید و بر جسم حکومت کند , لذا کلیه موجودات زنده نیز مانند بشر دارای جسم اثیری هستند و پس از مرگ فنا نخواهند شد و پس از ادامه تکامل روحی , حالت آنها تغییر می یابد و به اشکالی دیگر در عوالم حیات عالم ظاهر می گردند.

 

از روح یکی دیگر از دانشمندان حاضر در جلسه ای سوال شد که آیا ارواح نظریه تولد مجدد روح را تائید می کنند ؟ وی چنین اظهار نمود

 

بشر با توجه به متفکر بودن و توانایی در گفتار , نوعی حیوان است و کلیه حیوانات جزء موجودات زنده عالم محسوب می شوند و در اصل آفرینش , این موجودات به جز اختلاف ظاهری , تفاوت چندانی نسبت به یکدیگر ندارند و درباره نیروی ناطقه بشر هم باید گفت که تمام حیوانات به شکلی با یکدیگر تماس برقرار می کنند و این تماس ها یا از طریق اصوات کلامی صورت می پذیرد یا توسط امواج و فرکانس و حرارت هایی که از حیوانات متصاعد می شود . در برخی از حیوانات قدرت این امواج به قدری زیاد است که قادرند عواطف درونی خود را نیز از طریق امواج به دیگری انتقال دهند ضمن اینکه هیچ دلیلی وجود ندارد که ارواح جدا شده از جسم موجودات زنده , بعدها تنها در همین کره خاکی به زندگانی خود ادامه دهند بلکه میلیاردها کرات دیگر وجود دارند که ارواح بنا به دستور و قوانین روحی خلقت به هر نقطه ای از این کرات که فطرت حیات روحی ایجاد کند انتقال خواهند یافت. همان طوری کهتن پوش و روحی که در بشر وجود بشر قرار دارد پس از مرگ به عوالم روحی می رود , در حیوانات نیز به همین ترتیب است و گاهی در جلسات روحی مشاهده می شود که برخی از حیوانات با نیرو های موجود روحی , به طور نا خواسته در جلسات روحی خود را ظاهر می کنند.

 

از نظریات ارواح درباره چگونگی زندگی روحی حیوانات چنین استنباط می شود که وقتی روح حیوانی به منتها درجه ترقی و تکامل حیوانی خود رسید و آمادگی تکامل به شکل بهتری را پیدا کرد در سایر کرات عقب افتاده ای که در کائنات وجود دارد به صورت دیگری به ادامه زندگی می پردازد و رفته رفته در جهان های بعدی سیر تکاملی خود را خواهد پیمود تا زمانی که به صورت روح عالی تری در عوالم روحی بالاتر قرار گیرد.

 

درباره چگونگی زندگی گیاهان نیز پژوهش های فراوانی بعمل آمده و از نظر علمی ثابت گردیده که نباتان هم دارای نوعی قدرت و احساس و درک می باشند و گاهی احساس گیاهان از برخی حیوانات پست نیز بیشتر است.

 

در بعضی مناطق جهان گیا هانی می رویند که به گیاهان گوشتخوار مشهورند و به محض این که حیوان یا پرنده کوچک یا حشره ای روی برگ های آن گیاهان بنشیند , برگها به طور ناگهانی بسته می شوند و آن درخت یا بوته , تیغهای خود رادر بدن این جاندار گرفتار فرو می برد و شیره جان وی را که از خون یا نوعی لنف تشکیل شده است , توسط خارهای خود می مکد . گیاهان گوشتخوار دیگری وجود دارند که اگر پرنده باب میلشان بر سر شاخه و برگ آنها بنشیند , با بستن برگ های خود آن را گرفتار می کنند و اگر حشرات و یا پرندگان باب میل و سلیقه آنها نباشد هیچ واکنشی از خود نشان نمی دهند و اگر سنگ یا جسم دیگری به اندازه و وزن پرنده و یا حشره دلخواه گیاه بر سر شاخه و برگ آن بگذاری , هیچگونه واکنشی از سوی گیاه دیده نمی شود . با توجه به شواهد علمی و عملی ای که در برخی از گیاهان یافت می شوند , دیگر نمی توان گفت که گیاهان فاقد درک و احساس و حتی نوعی عقل هستند . وقتی تفکر و حس در موجودی پدیدار گشت , باید به سراغ ریشه روحی آن رفت و تا روحی وجود نداشته باشد حس یا تفکر و اندیشه ای هم به وجود نخواهد آمد. اگر به دانه گیاهان توجه شود به قدرت روحی دانه پی خواهید برد . زیرا این چه نیرویی است که سال ها در یک گیاه همچنان باقی می ماند و به محض این که محل مناسبی را به دست آورد شروع به رشد و تکثیر می کند؟

 

درباره چگونگی وجود روح در حیوانات و نباتان از روح حاضری در جلسه سوال شد و روح در این زمینه چنین بیان نمود.

 

کلیه حیوانات و گیاهانی که در کره زمین می بینید , روح دارند و روح آنان دائما در حال رشد و کامل شدن است , روح آنان از ریشه های تک یاخته ای شروع می شود و پس از رشد و تکامل گیاهی , حیوانات و موجودات زنده را به وجود خواهند آورد و ریشه حیوانیت عالی , از موجودات تک سلولی آغاز شده است . بشر در اصل از مجموعه گیاهان تک یاخته ای بوجود آمده که سیر تکامل روحی گیاهی و حیوانی را پشت سر گذاشته است.

جهان چگونه آفریده شده است ؟

یکی از سؤالات همیشه پایدار در طول زندگی انسان ها این بوده است که :

جهان چگونه آفریده شده است ؟
عده ای بر این عقیده اند که جهان آغازی نداشته است و پایان آن نیز بی نهایت خواهد بود . در میان این نظریه ها ، تئوری بیگ بنگ دارای اعتباری بیشتری است . حدود 15 میلیارد سال قبل در انفجاری فوق العاده عظیم انبساط جهان آغاز شد . این انفجار اصطلاحا» به بیگ بنگ Big Bang معروف است که در زبان فارسی معادلی به نام مهبانگ برای آن وجود دارد . در نقطه ای که این رویداد انجام پذیرفت تمام ماده و انرژی جهان متمرکز بود ؛ چه چیز قبل از این رویداد وجود داشت آیا ماده ای خالص بود ، هنوز ما کاملا» نمی دانیم و در فکریم . این رخداد یک انفجار مرسوم نبود . فضا پس از این رویداد پر از ذرات شد . بیگ بنگ کاملا» به انفجار فضا در خودش بستگی داشت و این انفجار برخلاف انفجار یک بمب است که به طرف خارج تکه هایی را پرتاب می کند . در آن زمان کهکشان ها و یا خوشه ها وجود نداشتند . ولی در کل بیگ بنگ بنیاد جهان را پایه گذاری کرد .
منشأ تئوری بیگ بنگ را می توان ادوین هابل دانست . هابل به این موضوع پی برد که جهان پیوسته در حال گسترش است . همچنین او به این موضوع پی برد که سرعت کهکشان ها با فاصله یشان متناسب است . یعنی مثلا» کهکشان هایی که دو برابر از ما دورترند دوبرابر سریع تر حرکت می کنند . دیگر نتیجه این بود که جهان در همه جهت در حال گسترش است . این بدان معنا است که هر کهکشان با مقدار حرکت یکسان از زمان برای حرکت از موقعیتی یکسان و مشترک می آیند . با توجه به مشاهدات ادوین هابل تنها تئوری بیگ بنگ می تواند این موضوعات را شرح دهد
 .بعد از بیگ بنگ جهان پیوسته در حال انبساط بوده است و بدین سان رفته رفته فاصله ی خوشه های کهکشانی بیشتر و بیشتر شد . این پدیده خارق العاده که کهکشان های همواره از هم فاصله می گیرند را انتقال به قرمز می گویند . یعنی نور کهکشان های دور وقتی به زمین یا هر کهکشان دیگر نزدیک می شود طول موج آن کشیده می شود ، در واقع افزایش می یابد .
این سرعت کهکشان ها به فهم این موضوع کمک می کند که همه از یک نقطه نشأت گرفته اند . مدرکی دیگر نیز برای بیگ بنگ وجود دارد ؛ در سال 1964 دو ستاره شناس به نامهای آرنو پزیانس و رابرت ویلسون در یک کوشش مشترک امواج میکروموج را از فضای بیرونی جو کشف کردند . آنها به طور اتفاقی منشأ جار و جنجال های بیرون را کشف کردند . این سر و صداها به نظر نمی آمد که از یک نقطه نشاأت گرفته باشند در عوض از همه ی جهات به یک اندازه می آمد . آنها از دورترین نقطه ی جهان می آمدند که بعد بیگ بنگ آنها محل واقعه را ترک کرده بودند . این کشف و که نتیجه نخستین انفجار و پرتوافشانی بوده است اعتماد به بیگ بنگ را افزایش میدهد .
اخیرا» ماهواره ی
COBE ناسا میکروموج هایی را کشف کرد که از بیرون جهان منشأت گرفته بودند . هرچند که این ماهواره کشف کرد که جهان در سردی آغاز شده که هنوز در حال انبساط یافتن بود نوسانات کم به علت تفاوت دمایی وجود را آغاز کرد . این نوسانات محاسبات نخستین از امکان سرما و پیشرفت جهان در کسری از ثانیه بعد از بیگ بنگ را ثابت می کند . این نوسانات در جهان برای توصیف و شرح لحظه ای بعد از بیگ بنگ آماده شده است . همچنین به شکل گیری کهکشان هایی که در فصل های آینده در مورد آن بحث می کنیم کمک خواهند کرد .
در تئوری بیگ بنگ برای هریک از سؤالات مهم راه حلی قابل قبول ارائه شده است . این موضوع در فهم آن مهم است که در این تئوری ثابت شده تجدید نظر شده است . چون مشاهدات کامل تر شده اند و پژوهش ها نیز افزایش یافته است ، تئوری بیگ بنگ تکامل یافته است و اطلاعات ما از منشأ جهان اساسی تر شده است.

نخستین اتم ها
حال که در تلاش های بسیار دانشمندان توانسته چگونگی ساخته شدن جهان را مورد بررسی قرار دهند سؤال منطقی دیگر اینجا است که پس از آن چه رخ داد ؟ در کسر بسیار کوچکی از نخستین ثانیه آفرینش بود که خلاء کامل آغاز شد جایی که امروزه می دانیم که جهان در آن رشد کرده است . در این لحظه بسیار کوتاه جهان آشامه ای از پلاسما بود . ما از این لحظه ی کوتاه چه می دانیم ؟ علم تدابیری برای این لحظات دارد که پایه ای بر آنچه است که امروز می دانیم .
بی درنگ پس از بیگ بنگ ، چنانکه هر کس می تواند تصور کند جهات به طور عجیبی گرم بود چنانکه به به سرعت ماده و ضد ماده در جهات مختلف انتشار یافتند . همچنین آن سرما در زمانی در حدود 43- ^ 10 ثانیه بعد از آفرینش به مقداری ماده و ضد ماده تبدیل شد که هنوز کیهان شناسی با این مقدار نامتقارن است . همچنین این دو نوع با یکدیگر آفریده شدند ؛ آنها با یکدیگر برخورد می کردند و نابود می شدند و در عوض انرژی خالص پدید می آمد . خوشبختانه برای ما یک عدم تقارن ، توجه ماده وجود داشت . همچنین نتیجه صحیح از فزونی که حدودا» یک قسمت در میلیون است . جهان می تواند در راهی مساعد برای ایستادگی ماده رشد کند . از این گذشته جهان از آغاز با منبسط شدن همراه بود ، این تفاوت باعث رشد وسیع آن شد . ذراتی که در جهان به وجود آمده بودند به ترتیب آفریده می شدند و دوباره به همراه ضد ذرات نابود می شدند .
برای ذراتی که در جهان به وجود آمدند نامگذاری خاصی داریم این ذره ها هر کدام به تنهایی نامی دارند از جمله نوترینو ها ، باریون ها ، الکترون ها و کوارک ها که هر کدام از اینها سازنده ی کالبد ماده ی زندگی است که امروزه ما آنها را می شناسیم . هنگام آغاز دوره ی باریون ها ذرات سنگین قابل شناخت وجود نداشت زیرا هنوز بسیار داغ بود . در این لحظه فقط آشامه ی کوارک وجود داشت چون جهان به سردی آغاز شد و انبساط یافت ، ما فهم این مطلب را دقیقا» واضح آغاز می کنیم .
بهد دمای جهان در خدود 300میلیارد درجه کلوین رو به نزول گذاشت . اگر بخواهیم تشبیه نسبتا» خوبی به کار ببریم می توانیم بگوئیم همانند آبی که تبدیل به یخ شده باشد . حال جهان ترکیبی از نوترون ها و فوتون ها است که آنها را هادرون می خوانیم . هنوز ماده ی پیچیده ای در این دما وجو ندارد . اگر چه ذرات بار دار یا همان لپتون ها نیز وجود داشتند ولی از واکنش دادن با هادرون ها منع می شدند که البته ماده ی پیچیده تری نیز هستند . به زودی لپتون ها که شامل الکترون ها نیز هستند می توانند به هادرون ها متصل شوند و اتصال و اتحادی را بین خود به وجود آورند که در واقع همان ماده ی مشترک است در حدود یک تا سه دقیقه پس از آفرینش جهان نوترون ها و پروتون ها با هم واکنش نشان دادند و هسته ی دوتریوم که ایزوتوپی از هیدروژن است را می افریند به زودی دوترویوم نوترون دیگری را نیز جذب می کند و هسته ی تریتیوم را نیز می سازد تریتیوم نیز یکی دیگر از ایزوتوپ ها هیدروژن است . به سرعت به پیروی از این واکنش پروتون ها و نوترون های دیگری نیز افزوده می شود که پس از تریتیوم با اضافه شدن پروتون هسته ی هلیوم ساخته می شود . دانشمندان بر این عقیده اند که در نخستین سه دقیقه آفرینش برای هر هسته ی هلیوم ده پروتون وجود داشت . بعد از افزایش سرما این پروتون ها می توانستند الکترون ها برای آفریده شدن هیدروژن معمولی اسیر کنند . نتیجه آن جهان امروز که به اعضای هر هلیوم یازده اتم هیدروژن موجود می باشد .
می دانیم که بیشتر این اطلاعات صحیح از حدس انسان سرچشمه می گیرند . با تحقیقاتی که امروزه در جهان صورت گرفته است می توانیم درباره گذشته آن توضیحی دهیم . تلاش های بسیاری فهم شکل گیری باریون ها و تعداد آنها صورت گرفته است . از میان پاسخ به سوالات مدرن امروزی نقش های بیگ بنگ و گذشته آن قابل قبول است . متعاقب مطالعات در زمینه ی چگونگی شکل کردن اتمهای ساده در آزمایشگاه می توانیم چند حدس جالب دیگر بزنیم همانند چگونه این منشأ جهان شکل داده شد . هرچند که تلاش های بسیاری برای چگونگی شکل کردن نخستین اتم ها و همچنین آفریده جهان صورت گرفته است با این حال ما هنوز از اینها کاملا» مطمئن نیستیم .

سن جهان
حالا ما دو پاسخ مهم برای دو تا از سؤالات خود داریم که در رابطه با جهان هستند . هرچند که هنوز یک سؤال عمده باقی مانده است ؛ اگر جهان به راستی متناهی است چند سال وجود دارد ؟ دوباره علم از روی شواهد و قرائن موجود می تواند سن جهان را از بیگ بنگ تا کنون حدس بزند . با به کار بستن معادله های مشترک و معمولی فیزیک از فاصله و سرعت برابر با زمان که دوباره از مشاهدات هابل استفاده می شود ، نسبیتا» می توان سن آن را به طور صحیح تخمین زد .
دو اندازه گیری به فاصله حرکت کهکشان ها از ما و انتقال به قرمز کهکشان نیازمند بودند . شکست نخستین کوشش ها باعث جستجوی مسافت از میان مثلثات شد . دانشمندان این امکان را داشتند تا ضخامت مدار زمین را به دور خورشید محاسبه کنند که حرکات خورشید را در کهکشان خودمان تقویت می کرد . متأسفانه این محاسبات به تنهایی قادر نبودند تا فاصله هنگفت بین کهکشان ما و آن جسم را تعیین کنند تا سن جهان تخمین زده شود و این هم خطایی معنی دار و مهم بود .
گام بعد فهم ارتعاش ستاره ها بود . آن مشاهدات در زمینه ی ستارگانی بوده است که دارای درخشش یکسان هستند و سوسو زدن آنها نیز یکسان بوده است . دانشمندان فرض می کنند که ستاره هایی که در کهکشان خودمان هستند و چشمک زدن یکسانی نیز دارند همچون اجرامی هستند در مقدار فاصله یکسانی در فاصله های کهکشانی باید باشند که شدت یکسانی دارند . استفاده از روش مثلثات محاسبه ی فاصله ی ستاره از کهکشان ما را امکان پذیر می سازد . از این رو فاصله ی کهکشان های دور با مطالعات مختلفی قابل محاسبه است البته سختی این کارها همانند تعیین فاصله ی دو اتومبیل در شب ظلمانی است . فرض کنید چراغ جلوی دو اتومبیل شدت تابش یکسانی دارد . از دید ناظر نور اتومبیلی واضح تر به نظر می رسد که از او فاصله ی کمتری داشته باشد و آن اتومبیلی که از او دورتر است کم فروغ تر به نظر می رسد . باز هم این راه حل نمی تواند مسافت های بسیار زیاد کهکشان ها را به تنهایی مورد محاسبه قرار دهد . در فاصله ها خاص غیر ممکن است که فاصله ی کهکشان را از یک ستاره مشخص سازیم . زیرا انتقال به قرمز زیاد این کهشکان ها باید یک روش داشته باشد تا فاصله تمام خوشه ها کهکشانی از یک ستاره به تنهایی اندازه گیری کند .
با مطالعه ی خوشه های کهکشانی که به ما نزدیک هستند می توانند از عقیده جود اندازه ی دیگر خوشه ها بهره مند شوند . نتیجه ی آن می تواند پیشگویی فاصله راه شیری از آنها باشد . بنابراین محاسبات برای بدست آوردن فاصله ی خوشه و انتقال به قرمز آن ، نظری پایانی است که تعیین می کند کهکشان چند سال از ما در حال حرکت بوده است . تک تک این اعداد می توانند به صورت تک تک محاسبه شوند و زمانی که این دو کهکشان در یک مکان و یک زمان بودند را بازگرداند که در واقع همان لحظه ی بیگ بنگ است
خلاصه ما نخستین موضوعات را که دانشمندان در زمینه ی جهان کشف کرده اند را شرح دادیم . درک ما از بیگ بنگ و چگونگی آن ، نخستین اتمها و سن جهان به طور معیوب آشکار است ؛ در واقع در این زمینه مباحث زیادی برای بحث وجود دارد . در زمینه زمان نیز سؤالات بی انتهایی وجود دارد که هنوز برای پاسخ به آنها باید کمی صبوری کنیم . هنوز بسیار از مفاهیم پایه ای جهان پیچیده هستند و جای تفکر در آنها باقی استبعد از درک این موضوع تئوری بیگ بنگ به پایداری افراد را به مبارزه و رقابت می طلبد . این تئوری رقیب های خود را به سویی راهنمایی می کند که جستجوی بیشتر باعث می شود که ثابت شود این تئوری صحیح است در واقع به آن ها مدارکی قابل ارائه می کند . در سر فصل هایی از این مقاله مدارکی را مورد بررسی قرار دادیم که آزموده شده بودند و از جهات مختلفی جستجو شده بودند ، در هر صورت باعث می شوند که تصویر نسبتا» کاملی از جهان در ذهن داشته باشیم .
اخیرا» ناسا موضوعاتی را کشف نموده است که انسان را متحیر و انگشت به دهان می کند . در واقع دلایلی بر وجود بیگ بنگ هستند . بیشتر ستاره شناسان و فیزیکدانان از رصدخانه ی استرو 2 استفاده می کردند این رصدخانه می توانست یکی از نیازمندی های پایه ای جهان را در بیگ بنگ تأیید کند . در ژوئن 1995 دانشمندان تونستند نخستین هلیم را کشف کنند ، همچون دتریوم در فاصله های دور جهان . این کشف با یکی از نمود های مهم بیگ بنگ هماهنگ است که در آغاز خلقت هلیوم و هیدروژن با یکدیگر ترکیب شدند .
بعد در مشاهدات تلسکوپ فضایی هابل این سرنخی معین برای عناصر باقیمانده ای است که ما امروزه می شناسیم . دانشمندان با استفاده از تلسکوپ فضایی هابل دریافته که در ستاره های کهن عنصر بور زیادی موجود بوده است . آنها فرض کردند که وجودش می تواند عامل هرکدام از این دوتا باشد . می تواند باقیمانده رویداد نیرومند تولد کهکشان یا اینکه نشان دهنده ی این است که حتی بور تاریخ آن به قبل از بیگ بنگ برمی گردد . اگر دومی صحیح باشد ، دانشمندانی باید دوباره سعی کنند تا تئوری جدیدی برای تولد جهان ارائه کنند همچنین برای رویداد های پس از آن . بر طبق تئوری های کنونی در آن زمان امکان وجود اتم های سنگین و پیچیده وجود نداشته است .
در این روش آنچه را که می بینیم هرگز درست نیست . اشتیاق ما برای دریافتن این علم هرگز فرونشانده نمی شود . با این حال پاسخ سؤال حالا چه ؟ در حال حاضر غیر ممکن است . در این دوره ما نمی توانیم پاسخ این سؤالات را به کار ببندیم.

افکار عمیق
این گمان بسیار مشکل است که این موضوع را از افکار روزانه جدا کنیم . هر کس در هر نقطه از زمان به سختی می تواند با این موضوع ستیز کند که چرا ما اینجا هستیم ؟ برخی در فلسفه ی طبیعی محض به دنبال پناهگاهی برای این سؤال هستند ، در صورتیکه اکثریت برای پاسخ این سؤال به دلایل علمی نزدیک می شوند . این افراد خاص در سطح های بالاتر به دنبال پاسخ این سؤال هستند و فقط در وجود انسانی تمرکز نمی کنند بلکه هر چیز را که واقعی می دانند مد نظر قرار می دهند .
اگر شما در مکانی بنشینید و سعی کنید تمام جهان را تصور کنید متحیر خواهید شد . هرچند که حالا علم می تواند در رابطه با جهان به بحث بپردازد ؛ درباره ی چگونگی آغاز آن و آینده ی صحبت کند و … . این موضوع آسان به نظر می رسد تا در مقیاس های بزرگ در رابطه با سالها ( میلیارد ) بحث کنیم . ما از میان زندگی خود به اینجا سفر می کنیم و دوباره از همان میان به آسمان ها بازمیگردیم .
در این مقاله سعی کردیم که تا حدودی کمی جهان را به تقد و بررسی بگذاریم . این موضوع نیز جالب است که ما هنوز به طور کامل نمی دانیم که چه طور به وجود آمده ایم و تمام این حرفهایی را که گفتیم در حد یک نظریه است که امکان دارد درست باشد و یا اینکه غلط نمایان گر شود . خداوند این توانایی را در هر انسان سالمی قرار داده است که تفکر کند و بهترین حدس را بزند . از میان این گمان ها ما می توانیم درست ترین آنها را مشخص کنیم و مبنا قرار دهیم

فلسفه چیست؟

اولین مساله‏اى كه لازم است درباره فلسفه بدانیم این است كه فلسفه چیست؟

قبل از اینكه به این پرسش پاسخ دهیم، نظر به یك عده خلط مبحثهایى كه در پاسخ این پرسش واقع شده است ناچاریم مقدمه‏اى كوتاه در باره مطلبى كه معمولا در كتب منطق ذكر مى‏شود بیاوریم:

تعریف لفظى و تعریف معنوى

منطقیین مى‏گویند: آنگاه كه از چیستى یك شى‏ء پرسش مى‏شود مورد پرسش مختلف است.

گاهى مورد پرسش معنى و مفهوم لفظ است. یعنى هنگامى كه مى‏پرسیم فلان چیز چیست؟ آن «چیز» مورد سؤال خود همان لفظ است. و منظور از «چیستى‏» آن، این است كه معنى لغوى یا اصطلاحى آن لفظ چیست؟ فرض كنید در ضمن قرائت كتابى به لفظ «پوپك‏» بر مى‏خوریم و معنى آن را نمى‏دانیم از دیگرى مى‏پرسیم كه پوپك چیست؟ او در جواب مى‏گوید، پوپك نام مرغى است. یا مثلا در عبارت منطقیین به لفظ «كلمه‏» بر مى‏خوریم از دیگرى مى‏پرسیم كه «كلمه‏» در اصطلاح منطقیین چیست؟ او مى‏گوید، كلمه در اصطلاح منطقیین عبارت است از «فعل‏» در اصطلاح نحویین.

بدیهى است كه رابطه لفظ و معنى رابطه‏اى است قرادادى و اصطلاحى، خواه اصطلاح عام یا اصطلاح خاص.

در پاسخ این چنین سئوالى باید موارد استعمال را جستجو كرد و یا به كتب لغت مراجعه كرد. این چنین سئوالى ممكن است پاسخهاى متعدد داشته باشد و همه آنها هم صحیح باشد. زیرا ممكن است‏یك لفظ در عرفهاى مختلف، معانى مختلف داشته باشد، مثلا یك لفظ در عرف اهل منطق و فلسفه ممكن است معنى خاص داشته باشد و در عرف اهل ادب معنى دیگرى. همچنانكه لغت «كلمه‏» در عرف عام و هم در عرف علماى ادب یك معنى دارد و در عرف منطقیین معنى دیگرى. یا لغت «قیاس‏» در عرف منطقیین یك معنى دارد و در عرف فقها و اصولیین معنى دیگرى.

وقتى یك لفظ در عرف واحد دو معنى یا چند معنى مختلف داشته باشد، در این گونه موارد باید گفت این لغت در فلان اصطلاح باین معنى است و در فلان اصطلاح دیگر به فلان معنى دیگر است. پاسخهائى كه به اینگونه سئوالا داده مى‏شود «تعریف لفظى‏» نامیده مى‏شود.

ولى گاهى كه از چیستى یك شى‏ء سئوال مى‏شود مورد پرسش معنى لفظ نیست، بلكه حقیقت معنى است. نمى‏خواهیم بپرسیم «معنى این لفظ چیست؟ معنى لفظ را مى‏دانیم ولى حقیقت و كنه معنى بر ما مجهول است‏سئوال از حقیقت و كنه معنى است. مثلا اگر بپرسیم: «انسان چیست؟» مقصود این نیست كه لغت انسان براى چه معنى وضع شده است. همه مى‏دانیم كه لغت انسان براى همین موجود خاص دو پاى راست اندام سخنگو وضع شده است بلكه سئوال از این است كه ماهیت و حقیقت انسان چیست؟ بدیهى است كه پاسخ صحیح چنین سئوالى جز یك چیز نمى‏تواند باشد. یعنى ممكن نیست كه چند پاسخ متعدد همه صحیح باشد. پاسخى كه به اینگونه سئوالات داده مى شود «تعریف حقیقى‏» خوانده مى‏شود.

تعریف لفظى بر تعریف حقیقى مقدم است. یعنى اول باید مفهوم لفظ را مشخص كرد و سپس آن معنى مشخص شده را تعریف حقیقى كرد. و الا موجب مغالطه و مشاجره‏هاى بیجا خواهد شد.

زیرا اگر لفظى معانى لغوى یا اصطلاحى متعددى داشته باشد و این تعدد معانى مغفول عنه باشد هر دسته‏اى ممكن است معنى و اصطلاح خاصى را منظور نظر قرار دهند و آن را تعریف كنند، غافل از اینكه هر كدام از اینها چیزى را در نظر دارد غیر از آن چیزى كه دیگرى در نظر گرفته است و بى جهت با یكدیگر مشاجره مى‏كنند.

عدم تفكیك معنى لفظ از حقیقت معنى موجب مى‏گردد كه احیانا تحولات و تطوراتى كه در معنى لفظ پدید آمده است به حساب حقیقت معنى گذاشته شود. مثلا ممكن است لفظ خاصى ابتداء در یك معنى «كل‏» استعمال شود و بعد، اصطلاحات تغییر كند و عینا همان لفظ بجاى «كل‏» در مورد «جزء» آن «كل‏» استعمال شود. اگر كسى معنى لفظ را از حقیقت معنى تفكیك نكند خواهد پنداشت كه آن «كل‏» واقعا «تجزیه‏» شده است. و حال آنكه در آن كل تغییر رخ نداده است بلكه لفظ مستعمل در كل جاى خود را عوض كرده و در جزء آن استعمال شده است.

اتفاقا در مورد «فلسفه‏» چنین اشتباهى دامنگیر عموم فلاسفه غرب و مقلدان شرقى آنها شده است و شاید توفیق بیابیم و در درسهاى بعد آن را توضیح دهیم.

كلمه فلسفه یك كلمه اصطلاحى است و معانى اصطلاحى متعدد و گوناگونى یافته است. گروههاى مختلف فلاسفه هر كدام تعریف خاصى از فلسفه كرده‏اند ولى این اختلاف تعریف و تعبیر مربوط به یك حقیقت نیست. هر گروهى این لفظ را در معنى خاص بكار برده‏اند، و همان معنى خاص منظور خویشتن را تعریف كرده‏اند.

آنچه یك گروه آن را فلسفه مى‏نامند گروه دیگر آن را فلسفه نمى‏نامد یا اساسا ارزش آن را منكر است و یا آن را بنام دیگر مى‏خواند و یا جزء علم دیگر مى‏داند، و قهرا از نظر هر گروه گروه دیگر فیلسوف خوانده نمى‏شوند. از این رو ما در پاسخ «فلسفه چیست؟» سعى مى‏كنیم كه با توجه به اصطلاحات مختلف به پاسخ بپردازیم. اول به پاسخ این پرسش از نظر فلاسفه اسلامى مى‏پردازیم. و قبل از هر چیز ریشه لغوى این كلمه را مورد بحث قرار مى‏دهیم.

لغت فلسفه

این لغت ریشه یونانى دارد. همه علماء قدیم و جدید كه با زبان یونانى و تاریخ علمى یونان قدیم آشنا بوده‏اند مى‏گویند:

این لغت مصدر جعلى عربى كلمه «فیلوسوفیا» است. كلمه فیلوسوفیا مركب است از دو كلمه: «فیلو» و «سوفیا» كلمه فیلو بمعنى دوستدارى و كلمه سوفیا به معنى دانائى است، پس كلمه فیلوسوفیا به معنى دوستدارى – دانائى است و افلاطون سقراط را «فیلوسوفس‏» یعنى دوستدار دانائى معرفى مى‏كند. (1) علیهذا كلمه «فلسفه‏» كه مصدر جعلى عربیز است به معنى فیلسوفگرى است.

قبل از سقراط گروهى پدید آمدند كه خود را «سوفیست‏» یعنى دانشمند مى‏نامیدند. این گروه ادراك انسان را مقیاس حقیقت و واقعیت مى‏گرفتند و در استدلالهاى خود مغالطه بكار مى‏بردند.

تدریجا لغت‏سوفیست مفهوم اصلى خود را از دست داد و مفهوم مغالطه كار به خود گرفت و سوفیست‏گرى مرادف شد با مغالطه كارى كلمه «سفسطه‏» در زبان عربى مصدر ساختگى «سوفیست‏» است كه اكنون در میان ما به معنى مغالطه كارى است.

سقراط بعلت تواضع و فروتنى كه داشت و هم شاید به علت احتراز از هم ردیف شدن با سوفیستها، امتناع داشت كه او را «سوفیست‏» یا دانشمند خوانند. (2) و از این رو خود را فیلسوف یعنى دوستدار دانش خواند، تدریجا كلمه فیلوسوفیا، بر عكس كلمه سوفیست كه از مفهوم دانشمند به مفهوم مغالطه كار سقوط گرفت، از مفهوم دوستدار دانش به مفهوم دانشمند ارتقا یافت و كلمه فلسفه نیز مرادف شد با دانش، علیهذا لغت فیلسوف به عنوان یك لغت اصطلاحى قبل از سقراط به كسى اطلاق نشده است و بعد از سقراط نیز بلافاصله به كسى اطلاق نشده لغت فلسفه نیز در آن ایام هنوز مفهوم مشخص نداشته است و مى‏گویند ارسطو نیز این لغت را بكار نبرده است و بعدها اصطلاح فلسفه و فیلسوف رایج‏شده است.

در اصطلاح مسلمین:

مسلمین این لغت را از یونان گرفتند، صیغه عربى از آن ساختند و صیغه شرقى به آن دادند، و آن را به معنى مطلق دانش عقلى به كار بردند.

فلسفه در اصطلاح شایع مسلمین نام یك فن خاص و دانش خاص نیست، همه دانشهاى عقلى را در مقابل دانشهاى نقلى از قبیل لغت، نحو، صرف، معانى، بیان، بدیع، عروض، تفسیر، حدیث، فقه، اصول، تحت عنوان كلى فلسفه نام مى‏بردند. و چون این لغت مفهوم عامى داشت، قهرا فیلسوف به كسى اطلاق مى‏شد كه جامع همه علوم عقلى آن زمان، اعم از الهیات و ریاضیات و طبیعیات و سیاسیات و اخلاقیات و منزلیات بوده باشد. و به این اعتبار بود كه مى‏گفتند: «هر كس فیلسوف باشد جهانى مى‏شود علمى، مشابه جهان عینى‏».

مسلمین آنگاه كه مى‏خواستند تقسیم ارسطوئى را درباره علوم بیان كنند كلمه فلسفه یا كلمه حكمت را بكار مى‏بردند. مى‏گفتند فلسفه (یعنى علم عقلى) بر دو قسم است: نظرى و عملى.

فلسفه نظرى آن است كه درباره اشیاء آن چنان كه هستند بحث مى‏كند و فلسفه عملى آن است كه درباره افعال انسان آن چنان كه باید و شایسته است باشد بحث مى‏كند. فلسفه نظرى بر سه قسم است:

الهیات یا فلسه علیا. ریاضیات یا فلسفه وسطا. طبیعیات یا فلسفه سفلا. فلسفه علیا یا الهیات بنوبه خود مشتمل بر دو فن است: امور عامه، و دیگر الهیات بالمعنى الاخص.

ریاضیات چهار بخش است و هر كدام علم علیحده است: حساب هندسه، هیئت، موسیقى.

طبیعیات نیز بنوبه خود بخشها و اقسام زیادى دارد. فلسفه عملى نیز بنوبه خود تقسیم مى‏شود به علم اخلاق، علم تدبیر منزل، علم سیاست مدن. علیهذا پس فیلسوف كامل یعنى جامع همه علوم نامبرده.

فلسفه حقیقى یا علم اعلا

از نظر این فلاسفه، در میان بخشهاى متعدد فلسفه، یك بخش نسبت به سایر بخشها امتیاز خاص دارد و گوئى یك سر و گردن از همه آنها بلندتر است و آن همان است كه بنامهاى: فلسفه اولى، فلسفه علیا، علم اعلى، علم كلى، الهیات، ما بعد الطبیعه( متافیزیك) خوانده مى‏شود. امتیاز این علم نسبت به سایر علوم یكى در این است كه به عقیده قدما از هر علم دیگر برهانى‏تر و یقینى‏تر است، دیگر اینكه بر همه لوم دیگر ریاست و حكومت دارد و در واقع ملكه علوم است، زیرا علوم دیگر به او نیاز كلى دارند و او نیاز كلى به آنها ندارد. سوم اینكه از همه دیگر كلى تر و عامتر است. (3) از نظر این فلاسفه، فلسفه حقیقى همین علم است از این رو گاهى كلمه فلسفه به خصوص این علم اطلاق مى‏شد، ولى این اطلاق به ندر اتفاق مى‏افتاد.

پس از نظر قدماى فلاسفه، لغت فلسفه دو معنى داشت: یكى معنى شایع كه عبارت بود از مطلق دانش معقول كه شامل همه علوم غیر نقلى بود. دیگر معنى غیر شایع كه عبارت بود از علم الهى یا فلسفه اولى كه از شعب سه گانه فلسفه نظرى است.

بنا بر این اگر فلسفه را به حسب اصطلاح قدما بخواهیم تعریف كنیم و اصطلاح شایع را در نظر بگیریم فلسفه چون یك لغت عام است و به فن خاص و علم خاص اطلاق نمى‏شود، تعریف خاص هم ندارد. فلسفه به حسب این اصطلاح شایع یعنى علم غیر نقلى و فیلسوف شدن یعنى جامع همه علوم شدن، و به اعتبار همین عمومیت مفهوم فلسفه بود كه مى‏گفتند فلسفه كمال نفس انسان است هم از جنبه نظرى و هم از جنبه عملى.

اما اگر اصطلاح غیر شایع را بگیریم و منظورمان از فلسفه همان عملى باشد كه قدما آن را فلسفه حقیقى و یا فلسفه اولى و یا علم اعلى مى‏خواندند فلسفه تعریف خاص دارد و پاسخ سؤال «فلسفه چیست؟» این است كه فلسفه عبارت است از: «علم به احوال موجود از آن جهت كه موجود است نه از آن جهت كه تعین خاص دارد، مثلا جسم است، یا كم است‏یا كیف است، یا انسان است، یا گیاه است و غیره‏».

توضیح مطلب این است كه اطلاعات ما درباره اشیاء دو گونه است: یا مخصوص است به نوع و یا جنس معینى و به عبارت دیگر درباره احوال و احكام و عوارض خاص یك نوع و یا یك جنس معین است مثل علم ما به احكام اعداد، و یا احكام مقادیر، و یا احوال و آثار گیاهان و یا احوال و آثار و احكام بدن انسان، و امثال اینها كه اول را علم حساب یا عدد شناسى مى‏نامیم، و دوم را علم هندسه یا مقدار شناسى، و سوم را علم گیاه شناسى، و چهارم را علم پزشكى یا بدن شناسى، و همچنین سایر علوم از قبیل آسمان شناسى، زمین شناسى، معدن شناسى، حیوان شناسى، روانشناسى، جامعه شناسى، اتم شناسى و غیره.

و یا مخصوص به نوع خاص نیست، یعنى موجود از آن جهت كه نوع خاص است آن احوال و احكام و آثار را ندارد، بلكه از آن جهت داراى آن احكام و احوال و آثار است كه «موجود» است.

بعبارت دیگر جهان گاهى از نظر كثرت و موضوعات جدا جدا مورد مطالعه قرار مى‏گیرد و گاهى از جهت وحدت، یعنى «موجود» را از آن جهت كه موجود است بعنوان یك «واحد» در نظر مى‏گیریم و مطالعات خود را درباره آن «واحد» كه شامل همه چیز است ادامه مى‏دهیم.

ما اگر جهان را به یك اندام تشبیه كنیم مى‏بینیم كه مطالعه ما درباره این اندام دو گونه است: برخى مطالعات ما مربوط است به اعضاء این اندام مثلا سر یا دست‏یا پا یا چشم این اندام، ولى برخى مطالعات ما مربوط مى‏شود به كل اندام مثل اینكه آیا این اندام از كى بوجود آمده است و تا كى ادامه مى‏یابد؟ و آیا اساسا «كى‏» درباره مجموع اندام معنى و مفهوم دارد یا نه؟ آیا این اندام یك وحدت واقعى دارد و كثرت اعضاء كثرت ظاهرى و غیر حقیقى است‏یا وحدتش اعتبارى است و از حد وابستگى ماشینى، یعنى وحدت صناعى تجاوز نمى‏كند؟ آیا این اندام یك مبدء دارد كه سایر اعضاء از آن بوجود آمده‏اند؟ مثلا آیا این اندام سر دارد و سر اندام منشا پیدایش سایر اعضاء است‏یا اندامى است بى سر؟ آیا اگر سر دارد، سر این اندام از یك مغز شاعر و مدرك برخوردار است و یا پوك و خالى است؟ آیا تمام اندام حتى ناخن و استخوان از نوعى حیات و زندگى برخوردار است و یا شعور و ادراك در این اندام محدود است به برخى موجودات كه تصادفا مانند كرمى كه در یك لش مرده پیدا مى‏شوند پیدا شده است و آن كرمها همانها است كه به نام حیوان و از آن جمله انسان خوانده مى‏شوند؟ آیا این اندام در مجموع خود هدفى را تعقیب مى‏كند و بسوى كمال و حقیقتى روان است‏یا موجودى است بى هدف و بى مقصد؟ آیا پیدایش و زوال اعضاء تصادفى است‏یا قانون علیت بر آن حكمفرما است و هیچ پدیده‏اى بدون علت نیست و هر معلول خاص از علت‏خاص پدید مى‏آید؟ آیا نظام حاكم بر این اندام نظامى قطعى و لا یتخلف است‏یا هیچ ضرورت و قطعیتى بر آن حاكم نیست؟ آیا ترتیب و تقدم و تاخر اعضاء این اندام واقعى و حقیقى است‏یا نه؟ مجموع جهازات كلى این اندام چند تا است؟ و امثال اینها.

آن قسمت از مطالعات ما كه مربوط مى‏شود به عضو شناسى جهان هستى، «علم‏» است و آن قسمت از مطالعات كه مربوط مى‏شود به اندام شناسى، «فلسفه‏» است.

پس مى‏بینیم كه یك «تیپ‏» خاص از مسائل است كه با مسائل هیچ علمى از علوم جهان كه درباره یك موجود خاص تحقیق مى‏كند شباهت ندارد ولى خودشان تیپ خاصى را تشكیل مى‏دهند. وقتى كه درباره این تیپ مسائل از نظر شناسائى «اجزاء العلوم‏» مطالعه مى‏كنیم و مى‏خواهیم بفهمیم از نظر فنى، مسائل این تیپى از عوارض چه موضوعى به شمار مى‏روند مى‏بینیم از عوارض «موجود بما هو موجود» است و البته توضیح و تشریح این مطلب در كتب مبسوط فلسفى باید صورت گیرد و از عهده این درس خارج است.

علاوه بر مسائل بالا، هرگاه ما درباره ماهیت اشیاء بحث كنیم كه مثلا ماهیت و چیستى و تعریف واقعى جسم یا انسان چیست؟ یا هرگاه بخواهیم درباره وجود و هستى و اشیاء بحث كنیم مثلا آیا دائره حقیقى یا خط حقیقى موجود است‏یا نه؟ باز به همین فن مربوط مى‏شود زیرا بحث درباره امور نیز بحث درباره عوارض موجود بما هو موجود است. یعنى به اصطلاح ماهیات از عوارض و احكام موجود بما هو موجود مى‏باشند. این بحث نیز دامنه دراز دارد و از حدود این درس خارج است. در كتب مبسوط فلسفى درباره آن بحث‏شده است.

نتیجه بحث این شد كه اگر كسى از ما بپرسد كه فلسفه چیست؟ ما قبل از آنكه به پرسش او پاسخ دهیم مى‏گوئیم این لغت در عرف هر گروهى اصطلاح خاص دارد.

اگر منظور تعریف فلسفه مصطلح مسلمین است در اصطلاح رایج مسلمین این كلمه اسم جنس است براى همه علوم عقلى و نام علم خاصى نیست كه بتوان تعریف كرد، و در اصطلاح غیر رایج نام فلسفه اولى است و آن علمى است كه درباره كلى‏ترین مسائل هستى كه مربوط به هیچ موضوع خاص نیست و به همه موضوعات هم مربوط است بحث مى‏كند. آن علمى است كه همه هستى را به عنوان موضوع واحد مورد مطالعه قرار مى‏دهد

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.