نیک صالحی

Just another WordPress.com weblog

هزینه های گرم شدن در فصل سرما

هنوز هوا خیلی سرد نشده است، ولی ویترین مغازه ها این را نمی گوید؛ زیرا پالتوها و کت های پشمی پشت ویترین ها جا خوش کرده اند و از پشت شیشه به مشتریان چشمک می زنند.

فصل زمستان، همیشه برای همه، فصل محبوبی نیست؛ برخی برای سرما و برف و باران و گل، از زمستان متنفرند و برخی هم ناراضی اند؛ زیرا پول کافی برای خرید لباس مناسب ندارند؛ اما از این طرف هم برخی از مردم هستند که برای رسیدن اول آذر و اول دی ماه لحظه شماری می کنند و هر چند وقتی، نگاهی به لباس های زمستانی شان می اندازند و هر روز غر می زنند که چرا هوا سرد نمی شود؟!

اظهارات یک شهروند:

● قیمت های نجومی به علت مارک های خارجی

لباس های پشمی ضخیم را می بینم و در این طرف شیشه گرم می شوم! هم رنگ شادشان و هم پشم مرغوبشان که این طرف ویترین هم داد می زند که از نوع بهترین است، نشان می دهد که قیمت ها باید در چه حدی باشد.

وارد مغازه می شوم و نگاهی به اطراف می اندازم، هنوز زمستان نیامده است، اما ست زمستانی این فروشگاه بسیار کامل است.

روی هر کدام از لباس ها سه تا مارک چسبانده اند که حسابی بتوانند مشتری را به علت قیمت نجومی آن راضی (متقاعد) کنند.

یک پلیور مردانه را نشان می دهم و قیمتش را می پرسم. «۵۸ هزار تومان»! با خودم فکر می کنم با ۵۸ هزار تومان می شود یک کت پاییزه گرفت به اضافه یک پلیور یقه اسکی که البته از این مارک ها روی آنها نچسبانده باشند.

مجموعه ای شال گردن و کلاه روی ویترین کناری مغازه چیده اند که خیلی رنگارنگ هستند و تنوع رنگی دارند. سراغش می روم و با خودم می گویم، در نهایت، اگر خیلی گران باشد، ۱۵ هزار تومان است؛ اما وقتی قیمت ۳۸ هزار تومانی آن را می شنوم، متوجه می شوم که مارک های چسبانده شده در قیمت اجناس این مغازه خیلی مؤثر است.

فروشگاه کناری اجناسش همه زنانه و پالتوهایش واقعا چشم نواز است.

به این فکر می کنم که قرار بود امسال حتما یک پالتوی گرم خوب بخرم و حالا بهترین فرصت است.

به رگال پالتوها خیره شدم. دلم می خواهد همه شان را داشته باشم، اما همین که قیمت یکی از آنها  را ۳۸ هزار تومان می شنوم، ترجیح می دهم زودتر از این فروشگاه فرار کنم؛ اما کفش ها یا به قول معروف بوت هایش بدجوری برق می زند. همان اولی را برمی دارم و می گویم که یکی از آنها را به اندازه (سایز) پای من بیاورد. خیلی شانس آوردم که این شماره را تمام کرده  بود؛ زیرا این کفش 130 هزار تومان قیمت داشت!

● میان شهر و قیمت های متعادل

یک جایی در میانه های شهر پر است از فروشگاه های رنگارنگی که خیلی فرقی با لباس های آن مغازه های خارجی ندارد، فقط حجم مارکشان صفر است یا نه خیلی کم است.

وارد یکی از همین فروشگاه ها می شوم و در نظر اول، به نظر می رسد که درست است که لباس ها زرق و برق ندارد، اما رنگ و مدل هایش خیلی هم بد نیست. کت های رنگارنگ، پلیورهای یقه اسکی و مهمتر از همه پالتو!

قیمت کت های این جا از 25 هزار تومان شروع می شود و تا 60 هزار تومان بالا می رود. قیمت پلیورها هم خیلی نجومی نیست و با 30 هزار تومان می توان دو رنگ مختلفش را با هم داشت؛ اما پالتوها، خب، شاید شکل آنها خیلی هیجان انگیز نباشد، اما آن قدرها هم بد نیستند که رغبت نکنی حتی یک نگاه بهشان بیندازی!

یک پالتوی خیلی معمولی که هیچ آستری ندارد و خیلی ساده است، 90 هزار تومان قیمت دارد و گران ترین پالتوی اینجا 130 هزار تومان ارزش دارد.

کمی (دو دو تا، چهار تا می کنم) با خود فکر می کنم که این قدر پول دادن ارزش این را دارد که دو سال حتی یک سال پشت سر هم زمستان را با این پالتو سر کنم.

یکی از آنها را می گویم بیاورد تا بپوشم؛ در همین هنگام چشمم به شال گردنی می افتد که در فروشگاه بالای شهر 38 هزار تومان قیمت داشت، اما اینجا قیمت آن 18 هزار تومان است؛ این دقیقا از همان جنس است. متوجه می شوم که این ۲۰ هزار تومان تفاوت قیمت ناشی از محل قرار گرفتن مغازه است.

● از شیرمرغ تا جون آدمیزاد

وارد فروشگاه آخر که می شوم، حس می کنم بوی خشکشویی می آید. لباس هایی که تازه از خشکشویی تحویل گرفته شده اند و بوی مواد سفیدکننده هنوز روی آنها مانده است!؛ فروشگاه نسبتا بزرگی است و از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در آن پیدا می شود.

بارانی، کت، پالتو، پلیور و … روی همه آنها یک سلفون خشکشویی کشیده اند، اما رنگ و روی آنها از بین رفته است. مشتری های این مغازه، خانوادگی با هم خرید می کنند. فروشگاه های این مدلی برای همه سنین لباس دارد. به مدت یک ساعت چرخ می زنم و فقط برای اطلاع، قیمت چند لباس را می پرسم.

اینجا با 10 هزار تومان می توان یک پالتوی آستردار خرید که به نظر می آید گرم باشد و حسابی به درد زمستان بخورد.

یک بارانی چرمی آن طرف آویزان کرده اند که تنها ۱۲ هزار تومان قیمت دارد؛ البته یادم رفت اضافه کنم که از هر کدام از این لباس ها یک اندازه (سایز) بیشتر وجود ندارد و باید سعی کنی که اندازه ات باشد؛ در غیر این صورت، دوباره باید یک ساعت بگردی تا یک چیز درست و حسابی پیدا کنی که بتوانی زمستان را با آن سر کنی.

● این کجا و آن کجا؟

از بالای شهر تا پایین شهر، وضع همین گونه است: شال گردن و کلاه و پالتوها تا از آن سر شهر به این سر برسد، رنگ و رویش می رود و فروشگاه ها بوی خوش می دهند و کمی پایین تر بوی لباس های تازه از خشکشویی آمده؛ اما قیمت ها خیلی تفاوت دارد، در حد یک یا حتی دو صفر.

واقعیت این است که در دوران برف و سرما شاید بیشتر بتوان اختلاف طبقاتی را حس کرد؛ زیرا در زمستان عده ای از مردم چشم به راهش هستند تا لباس های رنگارنگ را از کمد بیرون بکشند و بروند روی برف قدم بزنند و از طرف دیگر هم کسانی هستند که یک چشمشان به آسمان است و دیگری به سقف اتاق که امکان دارد فرو بریزد و از همین حالا چکه می کند.

شاید طول سرمای زمستان در تهران فقط یک ماه و نیم باشد، اما اثر اقتصادی که می گذارد، ممکن است تا ماه ها بعد طول بکشد.

قیمت لباس ها از آن سر شهر تا این سر شهر خیلی تفاوت داشت؛ خودتان قضاوت کنید. ۳۰۰ هزار تومان برای یک لباس گرم کجا و ۱۰ هزار تومان کجا؟

منبع:

روزنامه «سرمایه»

Advertisements

No comments yet»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: