نیک صالحی

Just another WordPress.com weblog

ریشه های اجتماعی دروغگویی

در این نوشتار کوتاه خواهیم دید که چگونه شرایط، سبب دروغگویی می گردد و آن نیز به نوبه خود موجب ارتباط نامناسب دیگری بین ما در جامعه خود و جوامع مشابه ما می شود.

می دانیم که انسانها، هم به لحاظ توانایی ها و استعدادهای فطری، و هم به لحاظ شرایط اقتصادی و فرهنگی حاکم بر خانواده، با یکدیگر متفاوت اند. این تفاوتها در همه جوامع بشری حتی در بهترین و پیشرفته ترین آنان سبب می شود که افراد از نظر موقعیت اجتماعی در شرایط متفاوتی قرار گیرند.

در جوامعی که قانونی از حق مردم دفاع نمی کند، افرادی که در موقعیت های بالاتری قرار دارند، می توانند بر زندگی زیردستان خود تأثیر منفی یا مثبت بگذارند. در این جوامع، جلب رضایت فرادستان و باج دادن به آنان – هم در خصوص کسب منفعت و هم برای دفع ضرر – رایج می گردد.

ترس و پس از آن جلب رضایت، یعنی باج دهی در همه جامعه به نوعی تسری می یابد. با نگاهی کوتاه می توان دریافت که همه روابط در چنین جوامعی از الگوی زورگویی-زورپذیری و یا همان ارباب-رعیتی پیروی می کند.

برای نمونه، رابطه کارفرما و کارگر، رئیس و کارمند، معلم و شاگرد، شوهر و زن، والدین و فرزندان و حتی فرزندان بزرگتر نسبت به خواهر و برادر کوچکتر از خود در داخل هر خانواده.

جلب رضایت از راه های گوناگونی صورت می گیرد که عبارت اند از: سازش‌، سكوت، ‌اطاعت‌،  تعريف‌ و تمجيد كردن، هدیه و رشوه دادن‌ اشاره کرد. شدت و ضعف این اعمال، به شرایطی بستگی دارد که فرادست و فرودست در آن قرار گرفته اند.

واژگانی همچون: تملق‌، چاپلوسي‌، شيرين‌ زباني‌، خوش زباني‌، مردم داری، خوش‌ رقصي‌، خوش‌ خدمتي‌، چرب‌ زباني‌، بادمجان‌ دور قاب‌ چيني، زبان بازی و … که در مکالمه های روزمره ما به وفور می گوییم، هر یک به نوعی به این اعمال (گفتارها و رفتارها) اشاره می کنند.

از راه های دیگر جلب رضایت، استفاده‌ ازالقاب و عناوین است. القابی همچون:‌ حضرتعالي‌، جنابعالي‌، سركار عالي‌ و عليه‌ به‌ جاي‌ «شما»؛ کلمه رایجی است که به طور معمول برای خطاب قرار دادن شخص مقابل در جوامع مدرن استفاده می شود و به موازات آن، استفاده‌ از کلماتی همچون: نوكر، چاكر، مخلص‌، فدوي‌، جان‌ نثار، كوچك‌، ارادتمند و … به‌ جاي‌ «من‌»؛  تنها کلمه ای است که برای خطاب اول شخص در کشورهای مدرن می بینیم و همچنین، استفاده از عناويني‌ همچون:‌ جناب رئیس، آقای مدیر و دكتر و مهندس‌ و … و اعمالی همچون: تعظیم کردن، دست بوسی و پا بوسی نیز در خصوص جلب رضایت و به بیان بهتر از سر ترس انجام می شود.

حال از آن جایی که «ترس»، از قدرتمند و فرادست یک موجود هولناک و از فرودست یک موجود ضعیف و ترسو در ذهن مجسم  مي کند و این ندان مطلوب نیست، همه این اعمال را به نام  «احترام» بیان می کنیم. حال به حاصل این جا به جایی یعنی احترام به جای ترس نگاهی می افکنیم:

1_ هنگامی که بله قربان گویی و موافقت با عقیده افراد، احترام تلقی شود؛ مخالفت با عقیده، بی احترامی خواهد بود.

2_ هنگامی که سکوت در برابر ناروا، احترام نام گرفت، اظهار عقیده، بی احترامی تلقی می گردد.

3_ هنگامی که تعریف و تمجید، احترام قلمداد شد؛ انتقاد، بی احترامی به حساب می آید و تحمل نکردن آن امری بسیار طبیعی به نظر می رسد.

این معانی قراردادی سبب می شود ما برای ابراز احترام به تعریف و تمجید دروغین از یکدیگر بپردازیم، و در برابرِ نقاط‌ ضعف‌ و يا عيوب‌ افراد (رئیس، مدیر، کافرما، معلم، استاد، همكار، همسر و يا هر كس‌ ديگر) سكوت‌ اختيار کنیم؛ زیرا در غیر این صورت کار ما توهین تلقی می شود و به خشم آنها می انجامد و خشم آنان انتقام بر می انگیزاند و آرامش و گاهی زندگی ما را به مخاطره می اندازد.

4_ از طرف دیگر، هنگامی که شهامت‌ انتقاد رو در رو در جامعه از بين‌ رفت‌، این انتقادها در غیاب افراد مطرح می شود؛ و این همان پدیده رایج و مذموم غیبت کردن است.

دورويي‌، تظاهر، دورنگي‌، ريا و دروغ‌  كلماتي‌ كه‌ ما انتساب آنها را نسبت به خود بسيار توهين آميز تلقي‌ مي كنيم‌، چيزي‌ نيستند، جز بيان‌ نكردن‌ حرف هايي‌ كه‌ در دلمان‌ مي گذرد؛ از ترس‌ اينكه‌ ديگران‌ ناراحت‌ شوند و بيان‌ حرف هايي‌ كه‌ به‌ آنها اعتقادي‌ نداريم‌ برای خشنود کردن ديگران

آری همه ما را به دروغگویی متهم کردند، اما هیچ کس به این اشاره نکرد و یا متوجه این امر نشد که ما در بیشتر موارد با دروغهای ما (و در اینجا – البته نظر به همین نوع دروغگوبی دارم و نه سایر انواع دروغها – به یکدیگر ابراز احترام می کنیم و از دروغ شنیدن نیز به همین دلیل خشنود می شویم که تصور می کنیم به ما احترام گذاشته اند.

جا به جایی هوشمندانه، اما مخرب دو کلمه «احترام» و «ترس» سبب گردیده است که ما حتی آن جایی که ترس از مال و جان و ناموس خویش نیز نداریم، تنها هنگام ابراز احترام به یکدیگر دروغ بگوییم.

5_ هنگامی که دروغ فراوان گفتیم و شنیدیم، اعتماد از میان ما رخت بر می بندد که به قول سعدی: دروغ گفتن به ضربت لازم ماند كه اگر نيز جراحت درست شود، نشان بماند.

يكى را كه عادت بود راستى

خطايى رود در گذارند ازو

و گر نامور شد به قول دروغ

دگر راست باور ندارند ازو

این بی اعتمادی، ما را مجبور می کند که برای باوراندن حرفهایمان به یکدیگر به مبالغه روی آوریم و به اصطلاح از کاه کوه بسازیم و در بسیاری از مواقع قسم خوردن را پشتوانه آن کنیم؛ قسم هایی  همچون: به جدم، به روح پدرم، به مرگ مادرم، به دوازده امام و چهارده معصوم و …!؟

با نگاهی به زندگی هر روز خودمان می توانیم دریابیم که بیشتر مکالمات روزمره ما به مبالغه آمیخته است. اصطلاحاتی همچون: «به مرگ بگیر تا به تب راضی شود»، «از کاه کوه ساختن» و «یک کلاغ و چهل کلاغ» همه به نوعی به ویژگی مبالغه کردن در میان ما اشاره می کند؛ خصوصیتی که به طور تقریبی بر همه وجوه زندگى ما از  دوستى و مهر تا خشم و نفرت، سايه افكنده است.

مبالغه در ابراز محبت در جمله هایی همچون: «فدايت شوم، قربانت بروم، قدم بر روی چشم ما بگذارید و …»، خود را نشان می دهد؛ در حالی که می دانیم کمتر کسی براستی حاضر است جان خویش را فدای دیگری کند.

مبالغه در اظهار کوچکی در کلماتی همچون: «نوکرم، چاکرم و خاک پایم» خود را نشان می دهد و مبالغه در نفرت را در عباراتى همچون: «چشم ديدنت را ندارم، بروى و برنگردى، خفه شوی، به زمین گرم بخوری و بمیری» می توان مشاهده کرد؛ در حالی که کمتر کسی حاضر به مرگ شخصی است که از او کدورتی به دل دارد.

مبالغه در تهديدهای ما به فرزندانمان با عباراتى همچون: «اگر چنين كنى مى كشمت» و يا «اگر پدرت بفهمد، مى كشدت» خود را می نمایاند؛ و مبالغه در واکنش های ما به حوادث بسیار جزئی مانند ریختن کمی آب بر روی فرش یا شکستن یک گلدان سفالی  در گفتن «خدا مرگم بدهد» تجلی می کند؛ و بالاخره عبارت «صد بار گفتم» را نیز زمانى استفاده مى كنيم كه حرفى را بيش از يك يا دو بار به كسى زده ايم.

ما آنچنان به گفتن و شنیدن این مبالغه گویی ها عادت کرده ایم که تا حرف ها، خواسته ها و حوادث را چند ده یا چند صد برابر نکنیم، امور روزمره  نمی گذرد.

برای نمونه، اگر سرمان درد می کند و می خواهیم در خانه کمی سکوت باشد، باید اطرافیان را متقاعد کنیم که مغزمان از شدت درد در حال متلاشی شدن است؛ در غیر این صورت، کسی به حرف ما توجهی نمی کند

Advertisements

No comments yet»

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: