نیک صالحی

Just another WordPress.com weblog

بایگانیِ تاریخ تمدن

استاد علی اصغر بهاری

استاد «علی اصغر بهاری» به سال 1284ه ش در عباس آباد تهران متولد شد . پدرش محمد تقی خان  وی را تحت تعليم مستقيم خود قرار داد و به او طرز نواختن كمانچه را آموخت. استاد بهاری پس از چندی در مشهد كلاس موسيقی جهت تعليم می گشايد و بعد از مدتی به تهران می آيد و توسط استاد « روح الله خالقی» به مدرسه موسيقی جهت تعليم دعوت می شود و در هنرستان شروع به همكاری می نمايد .وی با همكاری با مركز حفظ و اشاعه موسيقی ايران ، شاگردان خوبی در زمینه موسیقی سنتی ایران تربيت كرد.

در 100 سال گذشته ورود بسياری از سازهای اروپايی که از امکانات فنی گسترده ای برخوردارند ، برخی از سازهای سنتی مارا در سايه قرار دادند. با ورود این سازها کم کم  «فلوت» جای «نی» را گرفت، «ترومپت» به جای «سرنا» و «کرنا» نشست و «ويولن» جانشين« کمانچه» شد؛ و در اين ميان کمانچه بيش از سازهای ديگر مورد بی مهری قرار گرفت. با ورود ويولن، تقريبا تمامی «کمانچه کشان» به اين ساز تازه وارد، روی آوردند و کمانچه را به کناری نهادند.

استاد بهاری که می ديد روز به روز بر شمار نوازندگان ويولن افزوده می شود و حدود سی چهل سال می شود که کمانچه متروک افتاده است، انديشيد که بهتر است کمانچه را بار دیگر در میان ایرانیان زنده کند؛ به همین جهت نوای زيبای کمانچه استاد بهاری، برای نخستين بار از راديو پخش شد. استاد خود در مورد بازتاب کارش در راديو گفته است: «همان روز اول که من کمانچه زدم، ناگهان برنامه شهرت فوق العاده ای پيدا کرد. حتی خود من تصور آن را نمی کردم که اين ساز فراموش شده، آنقدر طالب داشته باشد. از همه جا به سراغ من آمدند. موسيقی دان هايی هم که قبلا مرا نمی شناختند، با من آشنا شدند و مرا به ادامه کار با کمانچه تشويق کردند… .»

چندی بعد، روح الله خالقی از علی اصغر بهاری خواست که کلاسی برای کمانچه در هنرستان موسیقی دایر کند، و از آن گذشته با ارکستر سازهای ملی به همکاری بپردازد. برخی از شاگردان پيشرفته ويولن، به توصيه خالقی، در کلاس کمانچه بهاری به شاگردی نشستند و بعدها خود به نواختن کمانچه در ارکسترها پرداختند؛ رفته رفته شهرت بهاری فراگيرتر شد و بيشتر مراکز آموزشی موسيقی برای کمانچه او نيز کلاسی بنياد کردند.

علی اصغر بهاری به دعوت مراجع فرهنگی بين المللی سفرهای متعددی به کشورهای آسيايی و اروپايی داشت. او در اين سفرها علاوه بر شرکت در کنسرت های موسيقی ملی، سعی می کرد کمانچه را به عنوان ساز سنتی ایران به جهانیان معرفی کند.

حضور علی اصغر بهاری در جامعه موسيقی ايران گذشته از جاذبه هايی که در اجرای موسيقی سنتی پديد آورد، تاثيری دراز مدت و مستمر نيز در جامعه بر جای نهاد؛ و آن سربرآوردن مجدد کمانچه، ساز سنتی ایرانی از میان سازهای پر زرق و برق غربی است؛ و اينک کمتر گروه سنتی موسيقی را می توان يافت که کمانچه در آن نباشد.

روحش شاد.

Advertisements

ظهور و سقوط تمدن بابل

حدود ۲۰۰۰ سال ق م دولت شهرهای سومری فروپاشیدند و راه را برای ایجاد حکومت های کوچک پادشاهی گشودند. یکی از این حکومت ها، پیرامون شهر «بابل» تاسیس شد. شهر بابل در ۱۰۰ کیلومتری جنوب شهر «بغداد» امروزی واقع شده بود؛ و مردمانش به زبان اکدی (یا کلدانی) سخن می گفتند. واژه بابل در زبان سامی آن دوره به مفهوم «دروازه خدایان» بود.
بابل در دوران سلطنت طولانی «حمورابی» از ۱۷۹۲ تا ۱۷۵۰ ق م به اوج شکوه خود رسید. حمورابی یک قانون گذار بزرگ بود. او قانون مشهور حمورابی را در ۲۸۲ ماده تدوین کرد، که نسخه اصلی آن بر سطح یک لوح از جنس سنگ «بازالت» حک شده است ، و امروزه در موزه «لوور»  پاریس نگهداری می شود. او تمام خدایان محلی را تحت فرمان یک خدای برتر یعنی «مردوخ»، خدای  بابل درآورد. نخستین امپراتوری بابل در حدود سال ۱۵۹۵ ق م توسط «هیتی ها» ویران شد. هیتی های تازه وارد، قومی از ریشه هند و اروپایی بودند، که در مرکز «ترکیه» کنونی یک کشور به نام پادشاهی «هیتی» تاسیس کردند و پایتختشان «هاتوسا» نام داشت.
علت برتری آنها بر اقوام و کشورهای همسایه آگاهی این قوم از ذوب فلز آهن بود ، بنابراین

سلاح های آنها بر سلاح های برنزی و مسی اقوام همجوار برتری داشت. مدتی بعد بابل به اشغال آشوریان درآمد. آشوریان دارای فرهنگ مشابه بابل بودند، و مانند قوم بابل به زبان اکدی سخن می گفتند.

آشوریان در حدود سال ۱۲۷۴ق م کشور گشایی های خود را آغاز کردند و اندک اندک سراسر خاورمیانه را تصرف نمودند. در زمان سلطنت «آشور بانیپال» که در سال ۶۶۸ ق م آغاز شده بود، قلمروی آشوریان تا مصر نیز گسترش یافت، اما تقریبا ۲۰ سال پس از مرگ او در سال ۶۳۰ ق م ، امپراتوری آشور توسط «هووخشتره» پادشاه «مادها» که با بابل متحد شده بود ، منقرض گردید؛ و بابل بار دیگر توانست شکوه گذشته خود را بازیابد.

معروفترین پادشاه بابل «بخت النصر» بود، که در سال ۶۰۵ ق م پادشاه بابل شد. بخت النصر ابتدا مصریان را شکست داد و آنها را از خاورمیانه بیرون راند. مدتی بعد ، شهر تیر در فنیقیه (صور در لبنان کنونی) را تصرف کرد. بخت النصر به توسعه شهر بابل، پایتخت خود پرداخت. او حصاری به طول ۱۸ کیلومتر را در پیرامون شهر ایجاد کرد که ورودی اصلی شهر محسوب می شد.

بخت النصر دستور بازسازی «زیگورات بابل» را داد، که اساس احداث برج مشهور بابل شد. احداث باغ های معلق بابل نیز به بخت النصر نسبت داده شده است. با مرگ بخت النصر در ۵۶۲ ق م بابل بار دیگر شکوه خود را از دست داد و پادشاهانی بی لیاقت یکی پس از دیگری این تمدن کهنسال را رو به زوال بردند؛ تا اینکه در سال ۵۳۹ ق م ، «کورش» پادشاه هخامنشی سراسر بین النهرین از جمله بابل را تصرف کرد؛ امپراتوری بابل منقرض شد و بابل به یک شهر کوچک مبدل گردید و دیگر هرگز امپراتوری بابل تجدید نشد

تاریخچه نخستین وسایل ارتباطی در ایران

بشر از آن زمــان كه به تــوسعه تمدن خود پرداخت، نیازمند به همكاری و ارتباط با دیگران شد و دامنه دار شدن امور شهر نشینی و یا بهتر بگوییم گسترش شهرنشینی مستلزم ایجاد تشكیلات و سازمان هایی برای استفاده صحیح از منابع و افراد بود؛ از این رو داشتن ارتباط و سعی در ایجاد و حفظ حسن تفاهم از زمان های دیرین شرط اساسی سازش و توافق میان گروه ها و ملت های مختلف بود، و بشر از آغاز تاریخ كوشش می كرد، كه وسایلی برای ایجاد ارتباط و تفاهم با دیگران بدست آورد، و از كلیه علوم و فنونی كه در اختیار داشت، بدین منظور استفاده می كرد.

مهمترین نمونه عالی از وسایل ارتباطی در ایران باستان که برای ایجاد حسن تفاهم و به منظور اطلاع رسانی بكار رفته است «كتیبه بیستون» می باشد؛ كه بر صخره های كوه بیستون نقش بسته است. «داریوش اول» اصلاحات عمده ای را در روش های اداره مملکت صورت داد و این اصلاحات منجر به تشكیلات كشوری و تنظیم مالیات و ایجاد خطوط ارتباطی شد. داریوش برای مطرح شدن روش هایش برای اولین بار یک اطلاع رسانی جامع را به منظور نشان دادن كارهای خود به عموم افراد ملت های تابع ایران و ایجاد حسن تفاهم در آنها اجرا كرد؛ و در این راه از بهترین وسائلی كه آن زمان وجود داشت استفاده نمود. او فرمان داد بر صخره های بلند كوه بیستون كه چشمه های دامنه های آن محل اطراق كاروانیان ملت های بزرگ آن زمان چون «آشوری ها»، «بابلی ها» و … بود كتیبه مفصلی به سه زبان معروف آن عصر یعنی «پارسی قدیمی» و «ایلامی» و «بابلی» بنویسند و نسخه هایی از آن را نیز به زبان های مختلف به كلیه كشورهای تابع ایران ارسال کنند؛ تا مطالب آن در سراسر نقاط ایران بزرگ پخش شود. در واقع این كتیبه مانند یک روزنامه دیواریست كه وسایل ارتباطی امروز از قبیل تلویزیون و رادیو و .. جای آن را پرکرده اند. در ایران باستان برای حفظ ارتباط و رسانیدن اخبار لازم به عموم مردم اقدامات مهمی انجام شد كه در زیر به آنها اشاره می شود:

_ برای نخستین بار چاپارخانه هایی در سراسر ایران دایر شد كه در آنها همیشه اسب های تازه نفس حاضر بودند و به محض آنكه «چاپار» حامل پیام به آنجا می رسید فورا اسب خود را عوض می كرد و به حركت ادامه می داد. بدین ترتیب پیام مورد نظر به سریع ترین طرز ممكن تا دور افتاده ترین نقاط ایران ارسال می شد.

_داریوش یک شبكه مخابراتی با استفاده از وسایل موجود آن زمان برای فرستادن پیام های كوتاه و فوری بوجود آورد. این پیام ها بوسیله علائمی كه با ایجاد دود در روز و آتش در شب بر روی ارتفاعات داده می شد به سرعت منتقل می گشت و به نقاط دور دست كشور می رسید.

_ با وجود فقدان چاپ و كاغذ در دوره هخامنشیان دستورات یا قوانین دولتی بر روی لوح های فلزی حک می شد؛ و به كلیه نواحی ایران ارسال می گردید تا عموم افراد كشور از آن آگاه شوند.

در دوره ساسانیان خط و كتابت در ایران توسعه و پیشرفت بسیار یافته بود و علاوه بر سه طبقه رسمی جامعه كه «موبدان» و «جنگ آوران» و «كشاورزان» بودند؛ طبقه چهارمی به نام «دبیران» به وجود آمدند. كار این طبقه عبارت بود از نوشتن نامه ها و پیام های دستگاه های دولت و یا اشخاص به طرزی مؤثر و مفهوم با رعایت اصول ادبی و هنری.

به عقیده مورخین این تلاش ها و اقدامات ایرانیان  پایه های نخستین اصول ارتباطات امروز را بنیان نهاد

تمدن مینوآن

حدودا در حد فاصل سال های 2200 تا 1450ق م، تمدن «مینوسی ها» در جزیره «کرت»، واقع در دریای مدیترانه، شکوفا گردید. در دوران این تمدن که مردمانش نام آن را از «مینوس»، پادشاه افسانه ای گرفتند، ساختن قصرها با شیوه معماری پیچیده، مورد توجه بود. گفته می شود که بزرگترین این قصرها، که در «ناسیس» واقع است، جایگاه «مینوتور» (حکمران مینوآن را مینوتور می گفتند) بود. بازرگانان «مینوآن» از دریای مدیترانه می گذشتند و به خرید و فروش مصنوعات فلزی و سفالی و فانوس با تمدن های مجاور می پرداختند.

بعد از زوال تمدن مینو آنی در حدود 1450 ق م، قوم «میسن» که اهل نواحی مرکزی یونان بودند بر سواحل دریای اژه مسلط شدند. این قوم جنگجو و تاجر پیشه در دژهای سنگی مستحکمی که بر روی تپه ها بنا شده بودند، مستقر گردیدند. در هر یک از این دژها قصر کوچکی وجود داشت که تالار اصلی آن را «نگارون» می نامیدند. هر چند که تزئینات این قصرها از شکوه و جلال و هنر مینو آن تاثیر گرفته بود، اما با قصرهای بزرگ و مجلل مینوآن تفاوت بسیاری داشت.

«میسنیان» برای ایجاد سیستم نوشتاری خود از نوشته های مینو آن کمک گرفتند. مینو آن ها از یک سیستم نوشتاری به نام «لاینیر»، که هرگز تفسیر نشده است، استفاده می کردند. سیستم نوشتاری لاینیر که توسط میسنیان توسعه پیدا کرد، شکل اولیه خط یونانی بود. میسنیان به شکار و شرکت در برنامه های شکار بردگان علاقه داشتند، و به تجارت نیز می پرداختند.

نقاشی های دیواری بسیار زیبا و ظریف، که بر دیواره خرابه های قصر های به جا مانده از آن دوران است، شغل های مردم مینو آن را نشان می دهند. لذت و شادی ناشی از آکروبات بر روی گاومیش ها و مسابقات بوکس به همراه آیین و تشریفات زندگی درباری نیز در این نقاشی ها نشان داده شده اند.

لوحه مدور فائستوس

این لوحه سفالی مدور، در قصر «فائستوس» متعلق به دوران تمدن مینو آن، در جنوب جزیره کرت پیدا شد. قطر این لوحه 5/16 سانتی متر و ضخامت آن 3/1 سانتی متر می باشد. کسی بدرستی نمی داند این لوحه دارای چه کاربردی بوده است. اما این احتمال وجود دارد که به عنوان یک طلسم جادویی یا جدول نجومی یا فهرست نام سربازان و یا نوشته مذهبی، مورد استفاده قرار می گرفته است.

تمدن مینوآن جزو تمدن های اولیه اروپایی است. جالب است بدانید که همزمان با این تمدن اولیه در اروپا در ایران باستان دریانوردی و ساخت تجهیزات آن و پزشکی و انجام عمل جراحی و دانش نجوم و گاهشماری و …پیشرفت چشمگیری داشت. در حالیکه در تمدن های اروپایی تا بعد از رنسانس برده داری و تفریحاتی مانند شکار بردگان و یا نبرد بردگان با هم رواج داشت، سال ها قبل از آن در ایران باستان اولین منشور حقوق بشر تدوین شده بود و هر کارگری اعم از زن و مرد در مقابل انجام کار مزد دریافت می کرد. حتی تا سال ها بعد زمانی که در اروپا، کلیسا حضور زنان را در عرصه های اجتماع تقبیح می کرد، در ایران باستان روزی مخصوص گرامیداشت مقام بانوان وجود داشت و احترام به آنان جزو مبانی اولیه تربیتی بود، که کودکان پارسی آن را می آموختند

 

بزرگترین فلاسفه یونان

وجود دموکراسی در شهر آتن،به ساکنین آن این فرصت را می داد که به گونه ای روشن و واضح مقصود خود را بیان کنند. آتنی ها با استفاده از منطق (استدلال صحیح(، سعی در فهمیدن چگونگی رخدادها داشتند. چنین نگرشی به پدیده های دنیا منجر به پیدایش علم «فلسفه» گردید.  

سوفسطائیان

در قرن پنجم قبل از میلاد، گروهی از یونانیان خود را «سوفسطائی» (معلمان فن خطابه) می نامیدند. آنان این اسم را از کلمه «سوفوس» که در زبان یونانی به معنای دانایی است، گرفته بودند. جوانان اشراف زاده در کلاس های درس معلمان فن خطابه شرکت می کردند تا هنر سخنوری بیاموزند.

سقراط

سقراط (حدود سال های 399 ـ 470 ق . م)،

«پدر علم فلسفه»، با نحوه تدریس سوفسطائیان مخالفت می کرد. سوفسطائیان، به شاگردان خود می آموختند که چگونه در مباحثات، به سوالات مختلف جواب های زیرکانه ای بدهند. سقراط شاگردانش را تشویق می کرد تا در دنیای اطراف خود، جستجو کرده و مطابق با ندای وجدان خود زندگی کنند، حتی اگر این کار، آنها را در جهت مخالف با حکام آتن قرار دهد.

او هیچ اثر مکتوبی از خود بر جای نگذاشت، اما تعدادی از مباحثات وی با ساکنین آتن توسط شاگرد معروفش« افلاطون») 347 ـ 427 ق.م) بطور مکتوب ثبت شده اند.

نوشیدن شوکران

عقاید سقراط که در تضاد با عقاید سران دولت شهر آتن بود، باعث شد که وی را محاکمه کنند. او با اتهام به فساد کشاندن جوانان و خیانت به عقاید سنتی یونان باستان به مرگ محکوم شد، اما با نوشیدن جام شوکران، خودکشی نمود.
افلاطون، شاگرد سقراط، در خانواده ای اشرافی در شهر آتن بدنیا آمد. او می خواست سیاستمدار شود، اما با مشاهده فسادی که در آتن رایج بود از این کار چشم پوشید و آتن را ترک کرد؛ اما بعد از مدتی بازگشت تا اولین دانشگاه یونان را به نام «آکادمی» بنا کند. او تا زمان مرگش (که 80 ساله بود)، در آنجا تدریس می کرد.

مهمترین اثر افلاطون، «رساله جمهوریت» نام دارد، که در آن به شرح حکومت مطلوب خود می پردازد. افلاطون معتقد بود که بهترین شیوه حکومت، «حکومت پادشاهی» است که قدرت و ثبات در آن به همراه دانش یک فیلسوف بکار گرفته شوند.

ارسطو

معروفترین شاگرد افلاطون، «ارسطو» (322ـ 348 ق.م) نام داشت، که در «مقدونیه»، سرزمینی در شمال یونان چشم به جهان گشود. او به آتن آمد و در دانشگاه «آکادمی» افلاطون به تحصیل علم پرداخت. زیست شناسی، موضوع مورد علاقه ارسطو بود. او با مشاهده دقیق جهان و پدیده های آن و طبقه بندی یافته های زمان خود، سعی در فهمیدن الگوها و قوانین بنیادین طبیعت را داشت. «فیلیپ» (336 ـ 382 ق.م)، پادشاه مقدونیه، ، از ارسطو دعوت کرد تا معلم شخصی فرزندش، «اسکندر» (323 ـ 356 ق.م) ، شود. بعدها، اسکندر سرداری بزرگ شد و به «اسکندر کبیر» معروف گشت

 

تاریخچه حسابداری

حسابداری با تمدن همزاد است و به اندازه تمدن بشری قدمت دارد. در تمدن های باستانی بین النهرین که قسمت اعظم ثروت های جامعه در اختیار فرمانروا یا فرمانروایان بود، معمولا کاهنان که قشر ممتازی را در سلسله مراتب اجتماعی تشکیل می دادند وظیفه نگارش و نگهداری حساب درآمدها و ثروت های حکومت را به عهده داشتند، و در عین حال به ثبت برخی از معاملات شهروندان نیز می پرداختند؛ از جمله در تمدن باستانی «سومر» نظام مالی جامعی برقرار بود و کاهنان سومری علاوه بر نگهداری حساب درآمدهای حکومتی، به نحوی موجودی غلات و تعداد دام ها و میزان املاک حکومتی را محاسبه می کردند.

نخستین مدرک کشف شده حسابداری در جهان، لوحه های سفالین از تمدن سومر در بابل است که قدمت آن به ۳۶۰۰ سال ق م می رسد و از پرداخت دستمزد تعدادی کارگر حکایت کرد.

مدارک و شواهد بدست آمده از تمدن باستانی مصر (۵۲۵_۵۰۰۰ ق.م) حکایت از آن دارد که در اجرای طرح های ساختمانی این تمدن، نوعی کنترل حسابداری برقرار بود که بهره گیری از نیروی کار هزاران هزار نفر را در امر ایجاد بنا و حمل و نقل مصالح ساختمانی در تشکیلاتی منظم، میسر می کرده است.

شواهد و مدارک به دست آمده از «یونان» باستان نیز حکایت از انجام کنترل های حسابداری دارد. از جمله آنها حساب معبد «پارتنون» در لوحه های مرمرین «آکروپولیس» است که بخشی از آن هنوز هم باقی است. در «رم» و یونان باستان حسابداری پیشرفته ای وجود داشت و نوعی حساب جمع و خرج برقرار شده بود. یک «جمعدار» یا یک مامور دولت و یا شخصی که محافظت پول یا دارایی شخصی به او محول شده بود در مقاطعی از زمان به اربابش حساب پس می داده است. برای این کار فهرستی تفصیلی از دریافت ها و پرداخت ها بر حسب پول و وزن تهیه می شد که جمع آن میبایست با اصل حساب برابری کند؛ همچنین فهرست پرداخت ها شامل مبالغ پرداختی و کالای فروخته شده و یا به مصرف رسیده در طول یک دوره به علاوه مانده پول و کالایی که نزد جمعدار باقی مانده بود، باید به ارباب عودت داده می شد. این نوع حسابداری تا قرون وسطی ادامه یافت.

به طور کلی حسابداری باستانی تنها جنبه های محدودی از فعالیت های مالی را در بر می گرفت و تا سیستم جامعی که کلیه عملیات مالی حکومت را ثبت و ضبط کند و یا به نگهداری حساب معاملات تجاری بپردازد، فاصله بسیاری داشت.

از دوران باستان تا اواخر قرون وسطی تغییری اساسی در جهت تبدیل حسابداری به یک سیستم جامع صورت نگرفت و تنها پیشرفت قابل ذکر، گسترش دامنه نگهداری حساب حکومت ها و اشخاص بود.

در قرون سیزدهم و چهاردهم  میلادی همزمان با رشد بازرگانی و صنعت و بانکداری، پیشرفت زیادی در تکنیک نگهداری حساب بوجود آمد. بزرگتر شدن اندازه موسسات و رواج معاملات نسیه و استفاده از عوامل متعدد در کسب و کار موجب شد که دیگر یک شخص به تنهایی نتواند موسسه بزرگی را اداره کند و این امر ابداع سیستم حسابداری کاملتری را ضروری ساخت.
گمان می رود که کاربرد قاعده جمع وخرج در مورد حساب صندوق نخستین گام در راه پیدایش سیستم نوین بوده باشد.

نخستین فرعون زن

از زمان هاى قديم سنت اين بود كه در مصر فقط مردان مى توانستند حكمروايى كنند اما روابط خانوادگى خاندان سلطنتى مصر بسيار پيچيده بود، و زمانى كه يک فرعون زن با موفقیت به قدرت رسيد، اين سنت فراموش شد.

در مصر باستان زنان نسبت به جوامع ديگر مثل بين النهرين و يونان، از نظر اجتماعى شرايط بهترى داشتند. آنان اجازه داشتند كه صاحب اموال خود باشند و از پدر و شوهر خود ارث مى بردند و هنگام مشاجره و برخورد، اجازه داشتند كه به دادگاه مراجعه نمايند و از حق قانونى خود دفاع كنند.
قبل از «هات شپ سات»(نخستین فرعون زن)، زنان دیگری در دستگاه حكومتى مصر به عنوان «ملكه» صاحب قدرت بودند. به قدرت رسيدن اين زنان يكى پس از ديگرى، سبب شد كه افكار عمومى نظر مثبتى نسبت به قدرت زنان پيدا كنند و باور نمايند كه زنان مى توانند ثبات و نظم در جامعه به وجود آورند.

هات شپ سات پنجمين فرعون از هجدهمين سلسله پادشاهى مصر، دختر«توتموس اول» و «آهمس» بود. وقتى پدر او مرد، برادر ناتنى او كه از هات شپ سات كوچكتر بود به سلطنت رسيد. براساس قوانين مصر باستان، زنان خون سلطنتى در رگ هاى خود داشتند و هر يک از مردان خاندان سلطنتى مجبور بودند كه براى تثبيت موقعيت خود، با يک زن از خاندان سلطنتى ازدواج كنند؛ اين مساله اغلب سبب ازدواج فرعون با خواهر تنى یا ناتنى و يا دخترى با نسبت فاميلى نزديک مى شد. به همين جهت «توتموس دوم»، براى تحكيم موقعيتش با خواهر ناتنى خود، هات شپ سات ازدواج كرد. او بسيار ضعيف بود و كاملا تحت نفوذ شخصيت  قوى هات شپ سات قرار داشت. توتموس دوم چند سال بر مصر حكومت كرد و از هات شپ سات صاحب دو دختر و از همسر ديگرش صاحب پسرى به نام «توتموس سوم» شد. او در سال ۱۴۷۹ ق م درگذشت و توتموس سوم جانشين وی گردید. به دليل كودكى فرعون جديد هات شپ سات به عنوان نايب السلطنه انتخاب شد. وى و فرعون جديد مصر تا سال ۱۴۷۳ ق م بر مصر حكومت كردند. او با پشتيبانى كاهن هاى معبد «آمون»، خود را «همسر خداى آمون» ناميد. هنگامى كه توتموس سوم به سن ده سالگى رسيد، هات شپ سات خود را «فرعون» ناميد. او براى اين منظور زمين ها و عنوان همسر خدا را كه ويژه زنان بود به دختر اولش تسليم كرد. وى در سال ۱۴۹۰ ق م تاجگذارى نمود و نام سلطنتى خود را «ما ات كارا» (سرآمد زنان اشراف زاده) گذاشت.

او پشتيبانان مقتدرى چون راهب اعظم معبد آمون را داشت كه به وی كمک كردند تا موقعيت خود را تثبيت كند. در سنگ نوشته ها به او لقب جنگ طلب و خشمناک داده اند. با وجود اين عناوين، در دوران حكومت او امنيت نسبى برقرار بود. او براى ارتقا بخشيدن به ارتباطات تجارى مصر، هياتی به سواحل افريقا فرستاد که تا سرزمين «پونت» (سومالى فعلى) نيز سفر كردند. در زمان حکومت او مصركشورى باثبات و پررونق بود. او براى اينكه بهتر بتواند وظايف يک فرعون انجام دهد از لباس مردانه و ريش مصنوعى استفاده مى كرد. تصاويرى كه از او در ديوار معابد حک شده، هميشه شمايل يک مرد را نشان مى دهد، درحالى كه در سنگ نوشته ها از او به عنوان يک زن ياد مى شود.

در جنگ ها او نه تنها همراه سپاه عازم ميدان جنگ می شد، بلكه رهبرى لشكر مصر را نيز خود به عهده می گرفت. اين زن فوق العاده بيست و دو سال بر مصر حكومت كرد؛ در تاریخ مصر مشخص نيست كه وى به مرگ طبيعى مرد و يا كشته شده است. او در سال ۱۴۵۸ ق م ناپديد شد. در اواخر قرن بيستم در دره رود نیل یک مقبره کشف شد که احتمال داده می شود متعلق به هات شپ سات باشد. مومیایی این زن ماسكى جواهرنشان بر چهره دارد و جايى هم براى ريش همانند فراعنه در آن ديده مى شود.